X
تبلیغات
جهنم
عذابهای روحی اهل جهنم

(قسمت دوم)

 4_ ملامت و سرزنش خداوند و ملائکه

« وامتازوا الیوم ایها المجرمون الم اعهد الیکم یا بنی آدم الا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین و ان اعبدونی هذا صراط المستقیم و لقد اضل منکم جبلا کثیرا افلم تکونوا تعقلون هذه جهنم التی کنتم توعدون» (یس / 59_63)

«ای گناهکارن جدا شوید آیا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید که او دشمن آشکار شماست؟  و اینکه مرا بپرستید که راه مستقیم این است؟ او گروه زیادی از شما را گمراه کرد آیا اندیشه نکردید؟ این همان دوزخی است که به شما وعده داده شده بود.»

در آیه دیگر فرمود:

«یا معشر الجن و الانس الم یاتکم رسل منکم یقصمون علیکم آیاتی و ینذرونکم لقاء یومکم هذا قالوا شهدنا علی انفسنا» (انعام / 130)

یعنی: « آیا فرستادگانی از خود شما به طرفتان نیامد تا آیات و دستورات ما را برای شما بگوید و شما را از عذاب امروز بترساند؟

می گویند: چرا آمد و ما امروز خودمان بر علیه خودمان شهادت می دهیم.»

اهل جهنم به خازنان جهنم و ملائکه عذاب می گویند: از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب را از ما بدارد یا بر ما تخفیف دهد.

ملائکه می گویند: آیا در دنیا فرستادگانی از طرف خداوند نیامدند تا شما را از عذاب جهنم بترسانند و شما را وادار به اطاعت از دستورات خدا کنند؟ می گویند: چرا آمدند اما ما ایشان را تکذیب کردیم و اگر به حرفشان گوش کرده بودیم الان در جهنم نبودیم.

«لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر» (ملک / 10)

ملائکه عذاب در جوابشان می گویند: خودتان از خدا بخواهید ما اجازه نداریم؛ تازه خواهش شما نفعی به حالتان ندارد؛ چون آن موقع شما خدا را فراموش کردید حالا هم خدا شما را فراموش کرده است.

 

5_ شیطان تقصیر را به گردن خود جهنمیان می اندازد:

انسان معمولا دوست دارد هر کار خلافی را که کرد به گردن دیگری بیندازد، در جهنم هم اهل جهنم تقصیر را به گردن شیطان می اندازند و می گویند: این شیطان بود که ما را اغوا کرد و الا ما به دستورات خداوند عمل می کردیم و رستگار می شدیم. اما شیطان زیر بار نمی رود و تقصیر را به گردن خود آنان می اندازد، قرآن چنین نقل می کند:

« و قال الشیطان لما قضی الامر ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلقتکم و ما  کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لوموا انفسکم و ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرخی انی کفرت بما اشرکتمون من قبل ان الظالمین لهم عذاب الیم» (ابراهیم / 22)

یعنی: «وقتی اهل بهشت وارد بهشت شدند و اهل جهنم وارد جهنم گردیدند اهل آتش، شیطان را ملامت می کنند، شیطان در جوابشان می گوید: خداوند به شما وعده حق داد از بهشت و جهنم و ثواب و عقاب، و با فرستادن کتاب و پیامبران و امامان، حجت را بر شما تمام کرد؛ اما من به شما وعده های دورغین دادم و با وسوسه هایم شما را از عذاب ایمن کردم بدون اینکه حجت و دلیلی بیاورم و بدون اینکه شما را مجبور به عمل خلاف کنم، بلکه تنها شما را بر خلاف دستورات الهی فراخواندم و شما دستورات و انذارها و حجت و برهان خدا و رسولان او را رها کردید و به خواسته من لبیک گفتید؛ پس مرا ملامت نکنید و خودتان را ملامت کنید. نه من الآن فریاد رس شما هستم نه شما فریاد رس من، و من به آنچه که شما شرک ورزیدید و مرا شریک خدا قرار دادید و به حرف من گوش کردید بیزارم.

 

6_ رهبران جهنمی هم تقصیر را قبول نمی کنند:

وقتی اهل جهنم از شیطان ناامید می شوند، پیروها به سراغ رهبرانشان می روند و می گویند:

«فقال الضعفاء للذین استکبروا انا کنا لکم تبعا فهل انتم مغنون عنا من عذاب الله من شیء قالو لو هدانا الله لهدیناکم سواء علینا اجرعنا ام صبرنا مالنا من محیص» (ابراهیم / 21)

پیروها می گویند: ما تابع شما بودیم آیا شما می توانید عذاب را از ما برداید؟ رهبران می گویند: اگر خدا ما را هدایت کند و از عذاب رها نماید ما هم شما را رها می کنیم اما الآن همه ما به طور یکسان در عذاب هستیم، و جزع و فزع کنیم یا صبر کنیم فرقی ندارد فعلا چاره ای نداریم و از دست ما کاری ساخته نیست.

و در سوره ی سبا آیه 31 و 32 نیز مشابه همین جریان را نقل می کند و می فرماید: «پیروان، به رهبران مراجعه می کنند و می گویند: اگر شما نبودید ما مومن می شدیم. رهبران می گویند: آیا ما شما را از هدایت باز داشتیم؟ بلکه شما خودتان مجرم و گناهکار بودید.

دوباره پیروان می گویند: بلکه وسوسه های شبانه روزی شما ما را از راه به در کرد. آنان وقتی عذاب الهی را می بینند پشیمانی خود را پنهان می کنند اما ما غل و زنجیر بر گردن کافران می زنیم.»

در سوره ی صافات آیه 27 تا 30 هم می فرماید:

«پیروان، تقصیر را به گردن رهبران جهنمی می اندازند اما آنان می گویند: ما که به شما سلطه ای نداشتیم بلکه خود شما نه تنها مومن نبودید بلکه طغیانگر بودید.»

در سوره ی بقره نیز می فرماید:

« در جهنم رهبران گمراه و گمراه کننده وقتی عذاب را مشاهده می کنند از پیروان خویش بیزاری می جویند. پیروانشان نیز می گویند: ای کاش بار دیگر به دنیا بر می گشتیم تا از پیشوایان گمراه خویش برائت و بیزاری می جستیم چنانچه آنان از ما بیزاری جستند.» (بقره / آیه 167_ 166)

 

7_ دشمنی اهل آتش با یکدیگر:

«الا خلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو» (زخرف / 67)

همه دوستان دنیایی در جهنم با هم دشمن می شوند و همه رهبران و پیروان در آنجا با هم مخاصمه می کنند و تقصیر را به گردن یکدیگر می اندازند.

در تفسیر است که وقتی رهبران مستکبر و ظالم را که به طرف عذاب می برند پیروانشان را هم به دنبال آنها می برند، رهبران از ملائکه عذاب می پرسند: اینان کیانند که به دنبال ما می آیند؟ می گویند: اینان پیروان دنیایی شما هستند. رهبران به پیروان می گویند: شادی و خوشحالی برای شما مباد که شما اهل آتش هستید. پیروان هم به آنان می گویند: شادی و خوشحالی برای شما مباد که شما ما را بدبخت کردید و این عذاب الهی را برای ما فراهم کردید. آنگاه پیروان می گویند: خدایا عذاب کسانی را که ما را مبتلای به عذاب کردند زیاد فرما.

 

8_ مسخره کردن و استهزا کردن جهنمیان توسط بهشتیان:

در سوره مطففین می فرماید:

« ان الذین اجرموا کانوا من الذین آمنو یضحکون» (آیه 29)

«در دنیا مجرمان و گناهکاران پیوسته مومنان را مسخره می کردند، و به آنان می خندیدند.»

و در آیه دیگر می فرماید:

«فالیوم الذین آمنو من الکفار یضحکون» (مطففین / 34)

«اما امروز مومنان، مجرمان را مسخره می کنند و به آنان می خندند.»

در تفسیر است: که در آن روز اهل بهشت به جهنم نگاه می کنند و می بینند کسانی که در دنیا آنان را مسخره می کردند و می خندیدند الآن در جهنم معذبند، بعضی در حمیم، بعضی در زقوم، بعضی در غساق و غسلین، بعضی در چنگال سگان، بعضی در نیش های مارها و عقربهای جهنم و ... به آنان می گویند: ببینید ما چقدر در ناز و نعمت غرق هستیم، بیایید به طرف ما. اهل جهنم، نگاه می کنند و می بینند درهای بهشت باز است خودشان را به هر وسیله ای شده تا نزدیکی خروجی درهای بهشت می رسانند اما می بینند درهای بهشت بسته است به نظر آنها باز می آمده در این هنگام ملائکه غلاظ و شداد به سر آنان می کوبند و وسط جهنم پرتاب می کنند و اهل بهشت شروع می کنند به خندیدن، طوری که از شدت خنده به پشت می افتند. (بحار، ج8، ص 298؛ کفایة الموحدین، مبحث جهنم.)

و شاید کلام امام خمینی هم اشاره به این حالت باشد که فرمودند:

«شهدا و بهشتیان با قهقهه مستانه شان عند ربهم یرزقونند

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |

عذابهای روحی اهل جهنم

(قسمت اول)

1_ دوری از رحمت خدا:

«الیوم ننساکم کما نسیتم لقاء یومکم هذا» (جاثیه / 34)

چنانچه شما در دنیا این روز را فراموش کرده بودید و هر کاری که دلتان می خواست می کردید امروز هم ما شما را فراموش می کنیم و باکی نداریم چه بر سرتان بیاید.

انسان در دنیا وقتی دچار یک بلای عظیم می شود مثل سیل و زلزله و غرق شدن در دریا و ... فوری متوجه خدا می شود تا از رحمت خدا استفاده کند و این بلیه مرتفع گردد، اما در جهنم، اهل عذاب مایوس از رحمت خداوند هستند؛ زیرا جهنم را خداوند با غضبش خلق کرده و خودش فرموده که : ما امروز شما را فراموش می کنیم و این یاس از رحمت خدا بزرگترین عذاب روحی برای اهل جهنم است. (پناه بر خدا از نا امیدی؛ چگونه است انسان روزی که خدا او را نا امید کرده ؟ کجا پناهنده شود...)

بعضی از زندانیان دنیا که امید به عفو و بخشش دارند فشار روحیشان کمتر از کسانی است که به زندان ابد، آن هم چندین حبس ابد محکوم شده اند، می باشد.

و روی همین حساب است که حضرت امیرالمومنین علیه السلام در دعای کمیل می فرماید: «الهی اصبر علی عذبک فکیف اصبر علی فراقک؟»

«صبر بر عذاب، آسانتر از صبر بر دوری از رحمت خداوند است.»

2_حسرت:

«کذلک یریهم الله اعمالهم حسرات علیهم» (بقره / 167)

«خداوند این چنین اعمال حسرت زای آنان را نشانشان می دهد.»

و در آیه دیگر می فرماید:

«یوم یعض الظالم علی یدیه و یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا» (فرقان / 27)

«انگشت حسرت بر دندان می گزد و می گوید: ای کاش راه پیامبر را رفته بودم.»

امام صادق علیه السلام می فرماید: «خداوند برای همه خلایق منزلی در بهشت درست کرده وقتی اهل جهنم وارد جهنم می شوند منادی ندا می کند که به طرف بهشت نگاه کنید. همه نگاه می کنند و منازل و حور و نعمتهای بهشتی خود را می بینند به آنان گفته می شود: اگر شما هم خدا را اطاعت می کردید مانند بهشتیان در آن منازل ساکن می شدید و از آن نعمتها بهرمند می شدید. در این هنگام اهل جهنم از آه و حسرت نزدیک می شود که سکته کنند و بمیرند و این حسرت همچنان دامنگیر آنان است. پس منازل و آنچه مربوط به جهنمیان است را بین بهشتیان تقسیم می کنند.

در عوض بهشتیان نیز منازل و عذابهایی که در جهنم داشتند که بین جهنمیان تقسیم می شود و حسرت اهل جهنم را دو چندان می کند. (بحار الانوار، ج8، ص 287، ح19)

قرآن در سوره بقره آیه 167 می فرماید:

« جهنمیانی که از رهبران گمراه و ستمگر پیروی می کردند در جهنم با حسرت می گویند: ای کاش بار دیگر به دنیا بر می گشتیم و از رهبرانمان برائت می جستیم.»

3_ ذلت و خواری:

جهنمیان هر کدام در دنیا یک پادشاه  و متکبر و زورگو و گردنشکی بوده اند که کسی حق نداشت روی حرف آنان حرف بزند، در جهنم عکس می شود؛ ملائکه عذاب، اینان را خوار و ذلیل می کنند و عذابها را بر اینها می چشانند و به قول قرآن می گویند:

« ذق انک انت العزیز الکریم» (دخان / 49)

« تو که خودت را عزیز و بزرگوار می دانستی حالا عذاب را بچش.»

اهل جهنم خواستار تخفیف مجازات و استفاده از آب گوارا و نعمتهای خوب می شوند خداوند در جوابشان می فرماید:

«اخسئو فیها و لا تکلمون» (مومنون / 108)

«لال شوید و حرف نزنید» «اخسا» کلمه ای است که انسان به سگ می گوید؛ یعنی وقتی سگ پارس و عوعو می کند انسان به او چخ می کند تا عوعو نکند خداوند هم جواب جهنمیان را چخ می کند. و این کمال خواری و ذلت است.

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |

شدت و دوام عذابهای اهل جهنم از نظر آیات

 

«لا یخفف عنهم العذاب و لا هم ینظرون» (بقره / 162 ؛ آل عمران / 88)

یعنی: «نه عذابشان قطع می شود و مهلت داده می شوند و نه کم می شود و تخفیف داده می شود. بلکه هر روز و هر ساعت و هر لحظه عذاب می شوند و عذابشان تخفیف هم پیدا نمی کند.

«و استفتحوا و خاب کل جبار عنید من ورائه جهنم و یسقی من ماء صدید یتجرعه و لا یکاد یسیعه و باتیه الموت من کل مکان و ما هو بمیت و من ورائه عذاب غلیظ» (ابراهیم / 17 – 15)

یعنی: «خلاصه این که هیچ راه فرار ندارند و مرگ از هر سو به آنان هجوم می آورد، اما نمی میرند؛ چون مرگ ذبح شده است. یا اینکه از شدت عذاب حاضرند بمیرند اما نمی میرند. تازه عذاب غلیظ و شدیدی بعد از آن عذاب خواهند داشت. یعنی: نه تنها عذاب بعدیشان سبک تر نیست بلکه شدید تر هم است.»

«فالذین کفروا قطعت لهم ثیاب من نار یصب من فوق رووسهم الحمیم یصهر به ما فی بطونهم و الجلود و لهم مقامع من حدید کلما ارادوا ان یخرجوا منها من غم اعیدوا فیها و ذوقوا عذاب الحریق» (حج / 22 – 19)

یعنی: «برای کافران، لباسی از آتش بریده شده و مایع سوزان و جوشان حمیم بر سرشان ریخته می شود که هم درونشان با آن می سوزد و آب می شود و هم پوستشان. و آنان را با گرزهای آهنین می زنند، هر گاه بخواهند از غم و اندوه دوزخ خارج شوند و فرار کنند آنها را باز می گردانند و به آنان گفته می شود که بچشید عذاب سوزان را.»

در آیه دیگر می فرماید:

«و ذوقوا عذاب الخلد بما کنتم تعلمون» (سجده / 14)

یعنی: «به خاطر کارهایی که در دنیا کردید اکنون عذاب را بچشید.»

و جای دیگر می فرماید:

«و قال الذین فی النار لخزنة جهنم ادعو ربکم و یخفف عنا یوما من العذاب قالوا اولم تک تاتیکم رسلکم بالبینات قالوا بلی قالو فادعوا و ما دعاء الکافرین الا فی ضلال» (غافر / 50 – 49)

یعنی: «جهنمیان به خازنان جهنم می گویند: از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب را از ما بردارد یا سبک کند، می گویند: آیا فرستادگانی از خود شما با دلیل و برهان نیامدند پیش شما؟ گویند: چرا. خازنان گویند: پس خودتان از خدا بخواهید ما نمی خواهیم و خواهش کافران جز ضلالت نیست.»

و در آیه دیگر می فرماید:

«فذوقوا فلن نزیدکم الا عذابا» (نبا / 30)

کلمه «لن» برای دوام است، یعنی: عذاب را بچشید که ما جز عذاب برای شما زیاد نمی کنیم. یعنی: ما نه تنها عذاب شما را کم نمی کنیم بلکه مرتب عذاب شما را زیاد می کنیم.

«یوم المجرم لو یفتدی من عذاب یومئذ ببنیه و صاحبته و اخیه و فصیلته التی توویه و من فی الارض جمیعا ثم ینجیه» (معارج / 14 – 11)

یعنی: «در آن روز، مجرم و گنهکار دوست می دارد، فرزند و همسر و برادر و قبیله اش و بلکه تمام مردم روی زمین را در برابر عذاب خودش فدا کند تا خودش را نجات دهد.»

«فیعذبه الله العذاب الاکبر» (غاشیة / 24)

«خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات می کند.»

«انا اعتدنا للظالمین نارا بهم سرادقها و ان یستغیثوا یغاقوا بماء کالمهل یشوی الوجوه بئس الشراب و سائت مرتفعا» (کهف / 29)

«ما برای ستمگران، آتشی آماده کرده ایم که سرا پرده و دیوارهای اتشین ان، آنها را از هر سو احاطه کرده است. و اگر تقاضای آب کنند آبی برای انها می آورند همانند فلز گداخته که وقتی نزدیک آن شوند پوست صورتشان بریزد و صورتشان بریان گردد چه بد نوشیدنی و چه بد محل اجتماعی است.»

«و تری المجرمین یومئذ فی الاصفاد سرابیلهم من قطران و تغشی وجوههم النار» (ابراهیم / 50-49)

و آن روز مجرمان را همراه هم در غل و زنجیر می بینی یعنی دستان و گردنشان را به هم بسته اند و لباسشان از قطران است که ماده چسبنده سیاه بد بوی قابل اشتعال است و صورتشان را آتش می پوشاند.

«تلفح وجوههم النار و هم فیها کالحون» (مومنون / 104)

شعله های سوزان آتش همچون شمشیر به صورتشان نواخته می شود و در دوزخ چهره ای در هم کشیده و عبوس دارند (به طوری که لبهایشان جمع می شود و دندانهایشان دیده می شود.)

«اذ الاغلال فی اعناقهم و السلاسل یسحبون فی الحمیم ثم فی النار یسجرون» (مومنون / 72_71)

«در آن هنگام که غل و زنجیرها بر گردن آنها قرار دارد؛ آنان را به طرف آبی سوزان می کشند سپس در آتش دوزخ، افروخته می شوند.»

« و اذا القوا منها مکانا ضیقا مقرنین دعو هنالک ثبورا لا تدعوا الیوم ثبورا واحدا و ادعوا ثبورا کثیرا» (فرقان / 14-13)

«هنگامی که در جای تنگ و محدودی از جهنم افکنده شوند در حالی که در غل و زنجیزند، فریاد و واویلای آنان بلند می شود (به آنان گفته می شود: ) امروز یک واویلا نگویید، بلکه بسیار واویلا بگویید»

«ربنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون. قال اخسئوا فیها و لا تکلمون» (مومنون / 108-107)

«(جهنمیان می گویند:) پروردگارا ما را از این دوزخ بیرون آور اگر بار دیگر تکرار کردیم قطعا ستمگریم و مستحق عذاب.

خداوند در جوابشان می گوید: بروید گم شوید داخل آتش و دیگر با من حرف نزنید.»

«اخساء» کلمه ای است که برای سگ به کار می رود؛ یعنی: خفه شوید. در واقع همانطور که سگی را انسان بخواهد از خودش براند آن را چخ می کند خداوند نیز جهنمیان را چخ می کند.

«و من جاء بالسیئة فکبت وجوههم فی النار هل تجزون الا ما کنتم تعلمون» (نمل / 90)

«کسانی که اعمال بد با خود بیاورند به رو در آتش افکنده می شوند؛ آیا جزایی جز آنچه عمل می کردید خواهید داشت؟!»

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |
 

عذاب جسمی جهنمیان در آیات قرآن

 

«کلما نضجت جلودهم بدلنا هم جلودا غیرها لیذوقوا العذاب» (نساء  / 56 )

یعنی: « هر گاه پوست بدنشان بر اثر آتش بسوزد پوست دیگری به آنها می پوشانیم تا عذاب را بچشد.» بعضی از مفسرین هم گفته اند: «همان پوست را ترمیم می کنند.»

« زدنا هم عذابا وق العذاب» (نحل / 88 )

یعنی: « از روی عذاب، عذاب دیگری می کنیم، مثلا بعد از خوردن زقوم، ماء حمیم می دهیم و بعد از آن، آتش جهنم و بعد از آن، نیش مارها و عقربهای جهنم که در روایت دارد بزرگی مارها به اندازه فیل و یا شتر و بزرگی عقربها به اندازه قاطر می باشد.

و بعد از آن، گرزهای آهنین و بعد از آن فرو بردن در رودخانه ها و استخرهای در حال جوش که از مس گداخته هم داغ تر است.»

«سمعوا لها تغیظا و زفیرا» (فرقان / 12)

آتش جهنم چنان نعره می کشد که جهنمیان صدای نعره جهنم را از دور می شنوند و جهنمیان را به رو در آتش دوزخ می افکنند.

« الذین یحشرون علی وجوههم الی جهنم» (فرقان / 34)

جهنمیان را آتش از هر سو فرا می گیرد و به رو در آتش می افتند.

«یوم یغشاهم العذاب من فوقهم و من تحت ارجلهم» ( عنکبوت / 55)

یعنی: « عذاب، از بالای سر و زیر پایشان برایشان احاطه می کند.»

و در آیه دیگر می فرماید:

« لاملان جهنم من الجنة و الناس اجمعین» (سجده / 13)

یعنی: « جهنم را پر از جن و انس می کنیم.»

«لهم فیها زفیر و شهیق» (هود / 106)

یعنی: « اهل جهنم در حین عذاب، از شدت ناراحتی صدای خر در می آورند.»

«لنحضرنهم حول جهنم جثیا» (مریم / 68)

یعنی: «در جهنم جای نشستن نیست بلکه اهل جهنم بلند می شوند و سرپا می ایستند؛» شاید به خاطر همین است که خداوند می فرماید:

« هل امتلات و تقول هل من مزیدا» (ق / 30 )

یعنی: «جای دوزخیان خیلی تنگ است و شاید بتواند بشود جهنم را به دیواری تشبیه کرد که به آن میخ بزنند که با وجود بزرگی دیوار، میخ با سختی در آن فرو می رود.» یا در روایت هست که: « بعضی از قسمتهای جهنم مثل روغن سفت و داغ است همانند باتلاق پر از حرارت که ملائکه عذاب، جهنمیان را به داخل آن باتلاقها می ریزند و همه فرو می روند.

« فان له نار جهنم لا یموت فیها و لا یحیی» (طه / 74)

جهنمیان در آتش جهنم نیمه جان می شوند نه می میرند و نه زنده می شوند؛ گویا از شدت عذاب در حال اغما و بی هوشی به سر می برند.

«یوم تقلب وجوههم فی النار» (احزاب / 66)

در جهنم صورت جهنمیان را روی آتش می چرخانند تا مثل مرغ بریان شود. جهنمیان از شدت عذاب، خواستار مرگ می شوند، اما:

« لا یقضی علیهم فیموتوا و لا یخفف عنهم العذاب» (فاطر / 36)

یعنی: « در انجا دیگر مرگی نیست تا بمیرند و راحت شوند؛ و عذابشان هم کم نمی شود.»

بعد می گویند:

« ربنا اخرجنا نعمل صالحا» (فاطر / 37)

یعنی: « خدایا ما را از جهنم خارج کن عمل صالح انجام می دهیم.»

خداوند جواب می دهد:

« اولم نعمرکم ما یتذکر فیه من تذکر» (فاطر / 37)

« آیا به اندازه ای که مایه عبرت هر عبرت گیرنده ای شود به شما عمر ندادیم؟» یعنی : 60 سال، 70 سال، 80 سال به شما عمر ندادیم پس چرا متذکر نشدید و عمل صالح انجام ندادید؟

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |
 

خداوند شش طایفه را عذاب خواهد کرد

خداوند می فرماید: اگر ما قرآن را بر ملت عجم (هرملتی که عرب نباشد عجم است) نازل می کردیم ملت عرب به آن ایمان نمی آورد، اما اکنون که بر ملت عرب نازل شده ملت عجم به آن ایمان آورده است و این است فضیلت ملت عجم بر عرب، چرا که ملت عجم آن تعصبات قومی را که ملت عرب داشته و دارند، ندارد.

آری تعصب است که انسان را دوزخی می کند.

درباره ی تعصب و خطر کیفر آن علی علیه السلام فرمودند: به راستی که خداوند عزوجل 6 طایفه را به علت شش خصلت عذاب خواهد کرد:

ا_ ملت عرب را به علت تعصب.

2_ کد خدایان را به علت تکبر.

3_زمامداران را به علت ظلم و جور.

4_فقها را به علت حسد.

5_ تجار را به علت خیانت.

6_ روستائیان را به علت جهل.

(داستانهایی از قرآن، ج2، ص 125.)

 

جلوگیری از عذاب کافران نیکوکار

عبیدالله بن ولید از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: یک مرد مومنی در تحت قدرت و سلطنت حاکم جبار و مملکت جائری بود که به حقوق او تعدی می شد، مورد اهانت قرار می گرفت؛ لذا از آنجا به دار الشرک فرار کرد، و در منزل یکی از مشرکان وارد شد. آن مرد مشرک، او را تحت حمایت خود قرار داد، و به او مهربانی نمود و میهمان نوازی کرد.

چون وقت مرگ آن مرد مشرک فرا رسید، خداوند عزوجل به او وحی فرستاد: « به عزت و جلال خودم قسم که: اگر در بهشت من جایی برای تو بود، تو را آنجا سکنی می دادم ولیکن خطاب به آتش نمود که: ای آتش او را حرکت مده و آزار مرسان و ناراحت مکن و صبح و شب، رزق و روزی او را برایش می آوردند.»

روای حدیث گوید: من پرسیدم: آیا رزق و روزی او را از بهشت می آوردند؟ حضرت فرمود: از آنجایی که خداوند خواسته است.

(داستانهای عبرت انگیز، ص286.)

 

غل و زنجیر اهل جهنم

« انا اعتدنا للکافرین سلاسل و اغلالا و سعیرا» (انسان/4)

«اذ الاغلال فی اعناقهم و السلاسل یسحبون» (غافر/71)

«خذوه فقلوه ثم الجحیم صلوه ثم فی سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه» (الحاقه/30)

یعنی: برای کفار، غل و زنجیر آماده شده که آنان را با غل و زنجیر به طرف آتش جهنم می کشانند، بزرگی هر کدام از آن زنجیرها 70 ذراع است، یعنی حدود 35 متر، که در روایت است: «اگر یک حلقه از آن زنجیرها را روی دنیا بگذارند تمام آن، آب می شود.»

خداوند به فرشتگان عذاب دستور می دهد که اینان را بگیرید و با این غل و زنجیرها ببندید و به طرف آتش جهنم بکشانید.

در این هنگام 70 هزار ملائکه عذاب بلند می شوند و او را به طرف آتش می کشند.

« و لهم مقامع من حدید کلما ارادوا ان یخرجوا منها من غم اعیدوا فیها و ذوقوا عذاب الحریق» (حج/21_22)

یعنی: « هر گاه اهل جهنم بخواهند از آتش جهنم فرار کنند، فرشتگان عذاب که گرزهای آهنین در دست دارند آنان را بر می گردانند و می گویند: بچشید عذاب آتش را.»

و در روایت است که: « گاهی هم ملائکه عذاب با این گرزها بر سر اهل عذاب می زنند، آنها به زیر آتش فرو می روند سپس زبانه آتش آنان را به روی آتش می آورد مانند کسی که در استخر آب به زیر آب رود سپس بیاید روی آب.»

و در روایتی است که: ملائکه عذاب، اهل جهنم را با گرزهای آهنی می زنند و آنان را به قعر جهنم می اندازند که 70 سال راه است بعد از رسیدن به تهِ جهنم، زبانه آتش باز آنها را به بالای آتش می آورد باز ملائکه با گرزهای آهنی می زنند و به تهِ جهنم می اندازند و این حالت همچنان ادامه دارد.»

(بحار، ج8، مبحث نار؛ کفایة الموحدین، بحث نار.)

 

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |
 

عذاب زنان در جهنم

امیرالمومنین علی علیه السلام می فرماید:

«روزی با فاطمه محضر پیامبر خدا(ص) رسیدیم، دیدیم حضرت به شدت گریه می کند.

گفتم: پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله چرا گریه می کنی؟

فرمود:

یا علی آن شب که مرا به معراج بردند، گروهی از زنان امت خود را در عذاب سختی دیدم و از شدت عذابشان گریستم.( و اکنون گریه ام برای ایشان است.)

زنی را دیدم که از موی سر آویزان است و مغز سرش از شدت حرارت می جوشد.

زنی را دیدم که از زبانش آویزان کرده اند و از آب سوزان جهنم به گلوی او می ریزند.

زنی را دیدم که از پستانش آویزان کرده اند.

زنی را دیدم که دست و پایش را بسته اند و مارها و عقرب ها بر او مسلط است.

زنی را دیدم که کر و کور و لال بود و در تابوتی از آتش قرار داشت که مغز سرش از سوراخ های بینی اش بیرون می آمد و بدنش از شدت جذام و برص قطعه قطعه شده بود.

زنی را دیدم که از پاهایش در تنور آتشین جهنم آویزان است.

زنی را دیدم که گوشت بدنش را با قیچی های آتشین ریز ریز می کنند.

زنی را دیدم که صورت و دست هایش در آتش می سوزد و امعا و احشای داخلی اش را می خورد.

زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود و به هزاران نوع عذاب گرفتار بود.

و زنی را به صورت سگ دیدم و آتش از نشیمنگاه او داخل می شود و از دهانش بیرون می آید و فرشتگان عذاب عمودهای آتشین بر سر و بدن او می کوبند.

حضرت فاطمه (س) عرض کرد:

پدر جان این زنان در دنیا چه کرده بودند که خداوند آنان را چنین عذاب می کند؟

رسول خدا(ص) فرمود:

دخترم زنی که از موی سرش آویخته شده بود، موی سر خود را از نامحرم نمی پوشاند.

و زنی که از پستانش آویزان بود، زنی است که از حق شوهرش امتناع می ورزیده.

و زنی که از زبانش آویزان بود، شوهرش را با زبان اذیت می کرد...

و زنی که گوشت بدن خود را می خورد، خود را برای دیگران زینت می کرد و از نامحرمان پرهیز نداشت.

و زنی که دست و پایش بسته بود مارها و عقرب ها بر او مسلط شده بودند، به وضو و طهارت لباس و غسل جنابت و حیض اهمیت نمی داد و نظافت و پاکیزگی را مراعات نمی کرد، و نماز را سبک می شمرد و مورد اهانت قرار می داد.

و زنی که کر و کور و لال بود، زنی است که از راه زنا بچه به دنیا می آورد و به شوهرش می گوید بچه تو است.

و زنی که گوشت بدن او را با قیچی می بریدند، خود را در اختیار مردان اجنبی می گذاشت.

و زنی که صورت و دستانش می سوخت و امعا و احشای داخلی خودش را می خورد، زنی است که واسطه کارهای نامشروع و خلاف عفت و عصمت قرار می گرفت.

و زنی که سرش مانند خوک و بدنش مانند الاغ بود، او زنی سخن چین و دروغگو بود.

و اما زنی که در قیافه سگ بود و آتش از نشیمنگاه او وارد و از دهانش خارج می شد، زنی خواننده و حسود بود.

سپس فرمود:

وای بر آن زنی که همسرش از او راضی نباشد و خوشا به حال آن که همسرش از او راضی باشد.

(داستانهای بحار الانوار، ج5، ص69؛ زبدة القصص، ص202.)

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |
 

مردم در آخر الزمان

 

پیشوایان و بزرگان دین و آیین ما، آن ها که از موجودات نامرئی باخبرند و آنهایی که از فضای جو و آسمان ها با خبرند، و آن هایی که از اعماق علوم آگاهند، حتما و یقین درباره ی وقوع حوادث و از احوالات آینده ی بسیار دور هم با خبرند.

ابعاد علمی آن ها برای ما معلوم است و حال بُعد زمانی آنها را ببینیم.

یعنی پیش بینی آنها درباره ی امروز که زمان ما است، و از آن تاریخ بیش از هزار و چهارصد سال گذشته و از اوضاع و احوال امروز، برای مردم زمان خود چه گفته اند؟ که این هم یکی از عجایب و دلایل حقانیت آنهاست، آن ها را خداوند برای مردم برگزید تا مثال درستی و درستکاری باشند و الگویی برای خوبی ها و انسانیت و شرافت، و راهنمای خیر و سعادت دنیا و آخرت ما باشند.

حضرت علی علیه السلام در یکی از خطبه های خود در اوصاف و احوال مردم در آخرالزمان می فرماید:

احفظ فان علامة ذلک اذا امات الناس الصلوة.

حضرت به حاضران فرمودند: در هوش و ذهن خود بسپارید که نشانه های آنروزگار این چنین است، اگر هر آینه مردم نماز خواندن را برانداختند.

و اضاعوا الامانة و آنگاه که امانت داری ضایع شود و نبودن افراد امین.

و استحلوا الکذب و آنگاه که دروغ پردازی و جو سازیهای دروغین به چشم مردم روا و پسندیده شود.

و اخذوا الرُشا و آن زمان که رشوه گیری رسم رایج و مسئله معمولی شود.

و شیّدو البنیان و آن زمان که ساختمان های بزرگ و دیدنی برپا می کنند.

باعوا الدین بالدنیا دینداری را به خاطر دنیا فروختند و به کنار گذاشتند.

و استعملوا السفهاء و در تمام زمینه های دوستی و همنشینی و همکاری، آن ها با سفیهان و بی خردان و افراد تهی مغز می گذرانند.

و شاوروا النساء و در تمام اوضاع و احوال با زنان هم عقیده و همراهی و کارها را به آنها واگذار می کنند و زمام امورشان به دست زنها می افتد یعنی آن طور که آن ها بپسندند.

و قطعوا الارحام و آن زمان خویشاوندی و مسئله فامیل و خانواده از بین می رود.

و اتبعوا الاهواء و آن زمان مردم مدام پیرو هوی و هوسها می شوند.

و استخفوا بالدماء مردم آن زمان نسبت به قتل و خون ریزی ها بی اعتنا و به آن ها اهمیتی نمی دهند.

و کان الحلم ضعفا و آن زمان صبر و بردباری در میان مردم ضعیف می شود. «یعنی رواج خشونت و بی حوصلگی و عصبانیت.»

والظلم فخرا زور و ستمکاری و قلدری کردن مایه ی فخر و سربلندی می شود.

و کانت الامراء فجره و آن زمان بزرگان و دولت مردان و امیران همه در فساد کاری علنی و آشکارند.

و الوزراء ظلمة آن زمان وزیران همه ظالمند.

 والعرفاء خونة و آن زمان چهره های سر شناس و شخصیت ها همه خیانت کارند.

و القراء فسقة با سوادان و خوانندگان همه فاسد و لاابالی و بی بند و بار می شوند

و استعلن الفجور و آن زمان فحشا علنی و در میان مردم ظاهر و نمایان می بینی.

و قول البهتان در تهمت و افترا بی اهمیتند.

و الاثم و الطغیان گنه کاری و طغیان کردن در میان مردم مشاهده می شود.

و حلیت المصاحف و آن زمان قرآن ها زیبا و خوش نقش و نگار می شود.

و زخرفت المساجد و آن زمان مسجدها آراسته و پر زرق و برق است.

 و طولت المنار و آن زمان گلدسته های مساجد بلند و با عظمت می شود.

 و ازدحمت الصفوف و آن زمان اجتماعات مختلف مردم بسیار است.

و اختلفت الاهواء هوی و هوسها بسیار و سرگرمیها متنوع می شود.

و نقضت العهود و پیمانها و سنت ها از هم گسسته و مردم نسبت به همدیگر بی وفا می شوند.

و شارک النساء ازواجهن فی التجارة حرصا علی الدنیا و آن زمان زنها با مردان خود در کار تجارت مشارکت می کنند، از حرص و ولعی که به دنیا داری دارند.

و علت اصوات الفساق و استمع منهم و آن زمان صدای خوانندگانی فاسد، همه جا را فرا خواهد گرفت و با خوانندگی آن ها فساد را توسعه و هوسهای مردم را تحریک می کنند و مردم مدام به صدای این خواننده ها گوش فرا می دهند.

و کان زعیم القوم ارذلهم و آن زمان می بینی که بزرگان و سردمداران مردم از پست ترین افراد جامعه هستند.

واتقی الفاجر مخافة شرة و آن زمان مردم از ترس افراد فاسد و بی شرمی، پرهیز و به او احترام می کنند.

و صدق الکاذب و آن زمان مردم باور دارند سخنان دروغ پردازان را.

و اوتمن الخائن و آن زمان مردم افراد خیانت کار به مال و ناموس را افراد مطمئن می دانند و نسبت به خیانتکاری آنها لاابالی هستند.

و اتخذت القیان والمعارف و آن زمان مردم مطرب می شوند و انواع آلات موسیقی را به کار می برند.

و لعن آخر هذه الامة اولها و آن زمان دشنام دادن و ناسزاگویی در میان مردم به این و آن و از گذشتگان، رواج طبیعی است.

 و رکب ذوات الفروج السروج و آن زمان زنهای هوسباز بر سواریها سوار شوند و در جاده ها بتازند.

و تشبه النساء بالرجال و آن زمان که زنها خود را همچون مردان در آورند « از لحاظ لباس و آرایش و رفتار و کردار و غیره».

و الرجال بالنساء و آن زمان که مردان خود را همچون زنان در آورند «ظریف و لطیف و ملوس بنمایانند خود را همچون دختران و زنان و همچون آنها لباس و آرایش و رفتار کنند.»

و شهد شاهد من غیر ان یستشهد و آن زمان که مردم بدون آن که چیزی را دیده باشند به آن شهادت و گواهی می دهند که این چنین است و به ناحق می گویند که آن چنان بود.

و تفقهوا لغیر الدین و آن زمان دقت و تحقیق نمی کنند برای دین و آیین خود و تنها مسایل مادی و اهداف دنیایی را دنیال می کنند.

و آثروا عمل الدنیا علی الاخرة و آن زمان مردم تمام توان و تلاش خود را مدام برای دنیا و هوسهای آن صرف می کنند، به حدی که آخرت را فراموش خواهند کرد و به آن بی اعتنا هستند.

و لبسوا جلود الضان علی قلوب الذئاب و لباس از چرم گوسفند بر تن خود می کنند و در حالی که دلهای آن ها همچون گرگ درنده است.

و قلوبهم انتن من الجیف و دلهای آن ها گندیده تر از لاشه مرداری متعفن است.

و امر من الصبر و تلخ تر از زهر گشنده است.

فعند ذلک الوحا الوحا پس در آن وقت و آن زمام وای وای، که مردم به چه حال و روزی خواهند بود.

العجل العجل آن زمان فریاد برخواسته از دل مردم همواره از فریاد رسی خواهد بود و انتظار گشایش و توقع فرجی در حال و کار خود دارند.

و اقترب الموعود و آن گاه است که لحظه ی پیش بینی شده یعنی ظهور حضرت مهدی علیه السلام نزدیک خواهد بود.

ان شا الله

(بحار الانوار، جلد52)

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |

 

عذاب های جسمی جهنمیان

 

مشاهدات رسول الله در معراج، از عذاب جهنمیان

رسول خدا (ص) فرمودند که: من در شب معراج در حال معراج به جماعتی برخورد کردم که در جلوی آنها سفرهایی از گوشت های پاکیزه و طیب و سفرها هایی از گوشت های خبیث بود و آنها گوشتهای طیب را رها کرده و از گوشت های خبیث می خوردند.

از جبرئیل سوال کردم: اینها چه کسانی هستند؟

جبرئیل گفت: جماعتی از امت تو هستند که غذای حلال را رها نموده و از غذای حرام می خوردند.

رسول خدا فرمود: از آنجا عبور کردیم به جماعتی برخوردیم که لب های کلفتی مانند لب های شتر داشتند و با آن لب ها گوشت های بدن خود را قیچی کرده و در دهان خود قرار می دادند.

من گفتم: اینان چه دسته ای هستند، ای جبرئیل؟

جبرئیل گفت: افرادی که پیوسته در صدد عیب جویی از مردم برآمده و با زبان و اشاره به عیب ظاهر و باطن مردم می پرداختند.

رسول خدا فرمود: و از آنجا عبور کردم به گروهی که صورت ها و سرهای آنان با سنگ کوبیده می شد برخورد کردم.

گفتم: ای جبرئیل این گروه چه کسانند؟

گفت؟ افرادی که نماز عشا را ترک می کنند.

سپس گذشتیم از آنجا تا رسیدیم به جماعتی که آتش در دهانشان فرو می رفت و از دُبُرشان خارج می شد؛ گفتم: ای جبرئیل اینان کیانند؟

گفت: اینان افرادی هستند که اموال یتیم را از روی ظلم و ستم می خوردند، اینان در حقیقت آتش می خوردند و به زودی به آتش سعیر آتش گرفته و در آن سوخته خواهند شد.

از آنجا نیز عبور کرده رسیدیم به اقوامی که از بزرگی شکم هر چه می خواستند از زمین برخیزند نمی توانستند.

گفتم: ای جبرئیل اینان چه دسته ای هستند؟

جبرئیل گفت: اینها کسانی هستند که ربا می خورند و نمی توانند از جای خود برخیزند مگر مانند بر خواستن کسی که جن زده شده و عقل خود را به کلی از دست داده، اینها در راه و روش آل فرعونند و هر صبحگاه و شبانگاه بر آتش عرضه می شوند.

و از آن محل عبور کردیم به زنانی که به پستانهای خود آویخته شده بودند رسیدیم.

پرسیدم: ای جبرئیل اینان چه گروهی از زنانند؟

جبرئیل گفت: اینان زنانی هستند که اموالی را که از شوهرهایشان باقی مانده و متعلق به فرزندان آن شوهران است، به فرزندان غیر آن شوهر ها داده اند و در حقیقت ارثیه یتیم های آنها را برای غیر آنها صرف نموده اند. (تفسیر علی بن ابراهیم، ص370، داستانهای عبرت انگیز، ص95)

 

توصیف جهنم از زبان کسی که جهنم را دیده و به دنیا برگشته و از جهنم سخن می گوید

 

انس بن مالک روایت کرده که: روزی حضرت رسول الله(ص) فرمود: در این ساعت برادرم جبرئیل به من خبر داد که جریر بن عطای جریح از دنیا رفت و جان او را به آسمان بردند؛ بهشت و دوزخ را به او نشان دادند عجایب و غرایب بسیار دید باز او را به دنیا فرستادند او را بطلب و از او بپرس تا از احوال آخرت تو را خبر دهد و اصحاب بدانند که چه در پیش است.

حضرت او را طلب نمود و فرمود: شرح حال خود را بازگوی، جریر عرض کرد: یا رسول الله در دکان نشسته بودم که تنم ناخوش گردید، برخواستم و به خانه رفتم زبانم از کار افتاد و بر بستر بیماری خوابیدم و از خود خبر نداشتم در این حالت قومی را دیدم مثال گرگان در بالین من ایستاده اند، و زمان دیگر جمعی را دیدم که به صورت خوکان آمدند و بر جناب راست من ایستادند و زمانی دیگر گروهی را دیدم به صورت شیران آمده بر جانب چپ من ایستادند من به ایشان نگاه می کردم و زبانم بند شده بود و دیگر نمی توانستم سخن گویم پس سر تا پای مرا بو کردند و گفتند: «لا اله الا الله محمد رسول الله» آن گاه روی به آن قوم کردند که روی های ایشان چون روی خوک و سگ بود گفتند: شما بازگردید که اشتباهی امده اید و این مرد از جمله اهل توحید است پس به آنها که در پهلوی راست من بودند گفتند: بسم الله جانش را بستانید. پس جانم را به همواری برداشتند. یا رسول الله اگر بخواهم از تلخی جان کندن و دیدار ملک الموت و سکرات مرگ بگویم یکی از هزار وصف نتوانم کرد. پس حریری آوردند و جان مرا در آن حریر پیچیدند و به آن جماعت دادند که به صورت سگان و خوکان بودند و به آسمان بردند و آنها که به صورت گرگان بودند از عقب من می آمدند و مرا از هفت آسمان گذرانیدند پس زبانیه های دوزخ را دیدم که هر یک مثل کوهی تازیانه های آتش در دست گرفته پیش من آمدند که بر من زنند آنهایی که مرا می بردند گفتند: باز گردید که این از جمله اهل توحید است. آنگاه مرا پیش مالک دوزخ بردند من او را به خلقتی دیدم که جز خدا بزرگی او را کسی نداند و کرسی ای دیدم از آتش که او در کرسی نشسته بود و روی او مانند روی اسب و پیری در پیش روی او بود که از آتش چهل پیراهن به او پوشانیده بودند من از بیم بر خود می لرزیدم آنگاه غلهای آتشین آوردند از من پرسید: چه نام داری؟ گفتم: جریر. گفت: پدرت؟ گفتم: عطای جریح. گفت: از کجایی؟ گفتم: از مدینه رسول خدا(ص)؛ پس دفتری آوردند در آن نگاه کرد سری حرکت داد و گفت: معبود تو کیست؟ گفتم: خدای عز و جلّ. گفت: رسول تو کیست؟ گفتم: محمد(ص). گفت: در زندگی اسرار تو چه بود؟ گفتم: «کلمه طیبۀ لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله» پس به آنهایی که موکل بر من بودند گفت: به حکم الهی هنوز اجل این بنده نرسیده. پس مالک به من گفت: ای مرد باز می گردی یا می مانی تا قدرت الهی و عجایب و غرایب آن را مشاهده کنی و خبر از برای زندگان غافل ببری که خدای تعالی تو را از روی حکمت برای دیدن اهل عذاب به این جا فرستاده؟ چون این مژده را شنیدم، خاطر جمع گردیده گستاخ شدم و گفتم: می مانم. پس گفتم: آیا ملک الموت جان بندگان را اشتباهی هم می گیرد؟ گفت: استغفر الله چنین مگو که هرگز به روی اشتباه نرفته و هر چه جان می گیرد به فرمان خدا می گیرد و هیچ امت را کرامت نبود که یکی از ایشان بمیرد و باز او را زنده کنند تا احوال عقبی را به مردم دنیا باز گوید، این شرف برای امتی است که پیغمبر آنها محمد(ص) می باشد و بر کسی معلوم نشده و نخواهد شد. آنگاه نامه ای به دست من داد چون نگاه کردم سیصد و شصت حسنه در آن بود و برابر آن بدی دیدم ترسیدم که مستوجب دوزخ شوم. نامه دیگر به دست من دادند چون در آن نگریستم نیکی های بسیار دیدم گفتم: اینها اعمال من نیست این همه نیکی از کجا است؟ گفتند: ای بنده خدا و امت محمد(ص) خدای تعالی اعمال نیک را ده برابر می گرداند همچنان که در کلام خود فرموده: « من جاء بالحسنة فله عشر امثالها» پس یک نیکی تو با یک بدی برابر باشد و نه تای دیگر را از برای تو ذخیره کرده اند. آن گاه مالک یکی از خازنان را طلبید و گفت: فرمان چنین است که این بنده را بدون آسیب همراه خود ببری تا اهل عذاب را ببیند و قدرت باری تعالی را مشاهده نماید تا چون بازگردد امتان محمد را خبر دهد که چه در پیش است، پس مرا به دوزخ بردند یا رسول الله چون داخل دوزخ  شدم دیدم که گروهی از غیبت کنندگان سنگهای آتشین در دهان داشتند و فرو می بردند و از راه دیگر بیرون می آمد هر باری که آن سنگها را فرو می بردند چنان فریادی می کردند که اگر اهل دنیا می شنیدند هر آن هلاک می شدند.

یا رسول الله چون از آنجا گذشتیم جمعی را دیدم که زبانهای ایشان از کام گسسته می شد و هر ساعت یکبار ملائکه های عذاب، عمودهای آتشین بر سر ایشان می زدند، پرسیدم که این قوم چه کرده اند؟

گفتند: اینها در دنیا به مساجد از روی ریا می رفتند و در آنجا غیبت می کردند.

یا رسول الله چون از آنجا گذشتیم گروهی را دیدم که چرک و خون گندیده از فرج ایشان مانند جوی روان بود و همه مردم دوزخ از بوی گند ایشان فریاد می کردند، پرسیدم: این جماعت چه کرده اند؟ گفتند: اینها زناکارانند که بدون توبه از دنیا رفته اند.

یا رسول الله چون از آنجا گذشتم گروهی را دیدم که بر دارهای آتشین سرنگون آویخته بودند و هر یک را به زنجیر آتشین بسته بعضی را قدح و برخی را سبو و گروهی را خیک ها بر گردن بسته و جمعی را طنبور و دسته ای را بربط و نای آتشین بر بسته هر یکی را دو فرشته عذاب دوزخ موکل بودند و به دست هر یک قدح و پیاله ای از چرک و خون بود که به ایشان می خورانیدند که همه گوشت و پوست روی ایشان در پیاله می ریخت و فریاد و ناله و زاری می کردند. من گفتم: اینها چه کرده اند؟ گفتند: اینها شراب خواران و مطربانند که بدون توبه مرده اند.

یا رسول الله چیزهایی دیدم که ذکر آنها را نتوانم کرد و دیگر طاقت دیدن آنها را نیاوردم. گفتم: مرا بازگردانید. پس مرا پیش مالک دوزخ بردند، دیدم شخصی که مرا به عوض او آورده بودند پیراهنی از آتش بر او پوشانیده و در دوزخ انداختند؛ مالک به من گفت: اگر نه آن بود که رحمت خدا شامل حال تو بود این پیراهن آتش را بر تو می پوشاندند.

آن گاه گفت: ای بنده خدا می خواهی که بهشت و اهل آن را هم مشاهده نمایی؟ گفتم: آری، پس به یکی از فرشتگان دستور داد این شخص را پیش رضوان برید و بگویید که این مرد یکی از امتان محمد(ص) است که شربت مرگ چشیده و اهل دوزخ را دیده و نیکی او زیاده از بدی آمده است او را به بهشت بر تا بهشت را ببیند و خبر از برای اهل دینا ببرد که چه در پیش است. چون مرا پیش رضوان بردند، جوان خوشروی، خوش خوی و خوش لقایی را دیدم که مثل او هرگز کسی را ندیده بودم در روی من چون گل بشکفت و بخندید. پس به  فرشتگان نیکو صورت دستور داد تا در بهشت را بگشودند و مرا به بهشت بردند. قصری دیدم به غایت رفیع و عالی که شرح آن به گفتن در نیاید، پرسیدم: این قصر از آن کیست؟ گفتند: از آن خیر البشر است. باز پرسیدم: آیا برای من هم جایی هست؟ گفتند: آری هر که از اهل توحید است برای او در بهشت جا و مقام خواهد بود.

یا رسول الله چندان عجایب و نعمتها دیدم که وصف آنها به زبان در نیاید. باز ما را پیش مالک دوزخ بردند دیدم همه اهل عذاب در دوزخ افتاده اند چنان که گویی مرده اند و هیچکس را عذاب نمی کردند پرسیدم که: ای مالک قضیه چیست که از این دوزخیان آوازی بر نمی آید مگر مرده اند؟ گفت: ای جریر اینجا جای مرگ نیست اما چون روز پنج شنبه و جمعه می شود خدای تعالی عذاب را از دوزخیان بر میدارد پس به من گفت: برو و باقی عمر خود را به عبادت و بندگی خدای تعالی صرف کن. آن گاه مالک به آن جمعی که به صورت گرگ بودند، گفت: این مرد را ببرید و جان او را در کالبدش رسانید. پس موکلان مرا باز آوردند در آن وقت اقوام مرا غسل داده کفن کرده و بر من نماز گزارده بودند که به فرمان خدای تعالی جان مرا باز آوردند بر خواستم و نشستم.

یا رسول الله این همه در یک لحظه بر من گذشت.

پس حضرت فرمود: جبرئیل به فرمان ملک جلیل به من خبر داده آنچه تو بیان کردی، بیان تو واقع است و خلافی ندارد. آن گاه روی مبارک را به اصحاب کرده و فرمود: هرگز این چنین قضیه ای برای کسی روی نداده و برای کسی هم به غیر از جریر تا قیامت روی نخواهد داد.

و سبب این قضیه آن بود که چون حضرت رسول(ص) را به معراج بردند منافقان با هم می گفتند که: این قصه اگر راست می بود پس چرا او را از مکه معظمه به مدینه نبردند که خود می رفت پس این واقعه برای جریر بن عطای جریح واقع شد که از او راستگوتر و فاضلتر و صالحتر در میان قوم نبود، حق تعالی از روی حکمت این واقعه را بر جریر نمودار کرد که بالعیان ببیند و در میان آن قوم خبر دهد. پس هر گاه  آن حضرت از معراج و بهشت و دوزخ و ملک رضوان و حور قصور بیان می فرمود و منافقان شک می کردند جریر آن حضرت را تصدیق می نمود و آن طایفه قبول می کردند و به سخن آن حضرت شک و شبهه نمی کردند.

پس ای عزیز این دلیل را برای آن آوردم تا مومنان و موالیان از کارهای ناشایسته باز ایستند و توبه کنند چنانکه حق تعالی در کلام خود خبر داده که از عصیان دور باشید و متابعت شیطان مکنید و دل به دنیای غدار مبندید آنجا که فرمود: « یا ایها الذین امنو لا تتبعوا خطوات الشیطان فانه یامر بالفحشا و المنکر» که تابع و متبوع هر دو در دوزخ خواهند بود پس علاج این، ترک مجالست اهل دنیا است هرگاه چنین کردی به تحقیق که دری از درهای رحمت به روی تو گشاده خواهد.

(جامع التمثیل، ص191)

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |
 

بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان (قسمت  آخر)

 

عیب جویان هرزه زبان

در ادامه سفر، هدایت مرا به محلی برد که در آنجا گروهی را دیدیم دهانی مثل شتر دارند و از گوشت بدنشان قیچی کرده و در دهانشان می گذاشتند. (بحار الانوار، ج6، ص239، روایت 59)

به هدایت گفتم: اینها مگر چه کرده اند که گوشت بدنشان را می بُرند و در دهانشان می گذارند؟

هدایت: اینها اشخاصی عیب جو و هرزه زبان بودند، دنبال عیبهای مردم می گشتند تا آبروی آنها را برزیند و غیبت دیگران را می کردند. رو در رو تعریف و تمجیدشان می کردند ولی در پشت سرشان از آنها به بدی یاد می کردند.

اینها بدترین بندگان خدا بودند، چرا که دو چهره و دو زبان بودند.

گفتم: آیا اینها در حقیقت منافق بودند؟

هدایت: اینها شعبه ای از نفاق داشتند و اینها معروف به آدمهای دو رو بودند.

گفتم: قرآن مجید اینها را در دنیا به شدت مورد مذمّت قرار داده و می فرمود: «وای به حال عیب جویان هرزه زبان.» (سوره همزه / آیه ی 2: «ویل لکل همزة لمزة».)

هدایت: اینها آنقدر پست بودند که پیامبر در موردشان فرموده بود: دو رویان در روز قیامت در حالی که زبانشان از پشت گردنشان بیرون آمده می آیند و از آخر پاهایشان آتش شعله ور می شود و تمام بدنشان را در بر می گیرند بعد ندا می شود اینها دو رویانند. (کتاب ثواب الاعمال، ص269)

امام باقر علیه السلام در مورد اینها فرموده بودند: چه بد بنده ای است آن بنده ای که دو رو و دو زبان باشد، در حضورش او را تعریف کند و در پشت رو او را بخورد (غیبتش کند) اگر به دیگری نعمتی رسد حسادتش نماید و اگر نعمتی سلب شود او را خوار کند. (ثواب الاعمال، ص269)

 

رشوه خواران و رشوه دهندگان و واسطه گران

در ادامه راه سفر، عده ای را دیدم که آتش می خورند( سوره ی مائده آیه ی 62: « و تری کثیرا منهم یسارعون فی الاثم و العدوان و اکلهم السحت لبئس ما کانوا یعملون».) و از دهان تا نشیمن گاهشان می سوخت و از شدت سوزش آن، فریاد می زدند و این خوردن هر بار تکرار می شد.

هدایت گفت: می دانی اینها در دنیا چه کار می کردند؟

گفتم: نه.

هدایت: اینها کسانی بودند که در دنیا رشوه می گرفتند؛ یعنی: مشکل کسی که به دست اینان حل می شد، رفع می کردند و پول بابت آن می گرفتند و گاه توجیه می کردند، اسمش را هدیه می گذاشتند. (جامع الاخبار، ص156)

گفتم: راستش ما در دنیا شنیده بودیم رشوه گیرنده، رشوه دهنده، و واسطه بین این دو یعنی کسی که می داند کسی مشکل دارد و به او می گوید: من کسی را می شناسم که کار تو را حل کند اما کمی خرج دارد همه ملعونند. (جامع الاخبار، ص156. و قال علیه السلام: « الراشی و المرتشی و الماشی بینهما ملعونون» )

و در روایت پیامبر (ص) فرمود: «الراشی و المرتشی کلاهما فی النار» یعنی: « گیرنده و دهنده رشوه هر دو در آتشند.»

و در روایتی دیگر فرمودند: «مبادا رشوه بگیرید که رشوه خود کفر است و کسی که رشوه بگیرد بوی بهشت به مشامش نرسد.» (جامع الاخبار، ص156، و قال علیه السلام: « ایاکم و الرشوة فانها محض کفر و لا یشم صاحب الرشوة ریح الجنة» )

حال سوال من این است آیا در بین اینها، رشوه دهندگان نیز هستند؟

هدایت: بله، همانطور که گفتی رسول خدا (ص) همه را در یک مرتبه قرار داد و رشوه دهنده نیز در اینجا معذب است.

 

جایگاه کفار و منافقان

سر انجام هدایت مرا به منزلی از منازل جهنم برد که از همه منازل، پست تر و آتش در آن بر افروخته تر و ناله ها و فریادهای گوش خراش اهل آن بیشتر بود و تابوتهای آهنی که در وسط جهنم آویزان بودند هر یک شخصی را در خود جای داده بودند.

ملائکه غضب الهی با شلاقهای آتشین در بالا سر آنها حضور داشتند، هر لحظه بر سر و اندام آنها می نواختند که اگر یک ضربه از آن شلاقها به آبهای دریا در دنیا زده شود از شدت حرارت همه می جوشند.

گفتم: اینجا کجای جهنم است؟

هدایت: پست ترین درجه جهنم است.

گفتم: یعنی درک افسل؟

هدایت: بله پست ترین درجه جهنم همین جا است، اینجا جایی است که خداوند در دنیا به کفار و منافقین وعده داده بود یعنی اسفل السافلین در جهنم. (سوره نساء آیه ی 145: « ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار و لن تجد لهم نصیرا». )

هدایت: نمی دانم از عذاب کافر خبر داری یا نه؟

گفتم: کم و بیش در مورد عذاب آنها در دنیا چیزهایی شنیده بودم و می دانستم کفار در جهنم، الی الابد ماندگارند و سخت ترین عذابها را خواهند دید.

هدایت: درست گفتی؛ کفار و منافقان در بدترین جایگاه جهنم قرار دارند.

 

(سفر به عالم برزخ، بخش سفر برزخیان به جهنم)

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |
 

بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان (قسمت پنجم)

 

احوال کسانی که به نحوی به حاکم جور کمک کردند

سپس با هدایت به دیدار کسانی رفتیم که به ظالمان و ستمگران کمک کرده بودند.

هدایت گفت: رفیق به نظر من از آن ظالم که آنجا بر سر و صورتش می زند علت عذابش رابپرسی.

گفتم: باشد و من به سوی آن ظالم حرکت کردم و از فاصله ی نه چندان دور پرسیدم:

ای ملعون تو چه کردی که با این ظالم هم منزل شدی؟

گفت: از من مپرس که شرم سارم.

گفتم: مگر چه کردی؟

گفت: من مسلمان بودم، نماز می خواندم، روزه می گرفتم. اما چون به مال دنیا حریص بودم، از زبانم و قلمم به نفع جور کمک گرفتم.

گفتم: خیال کردی آن ظالمها مسلمان نبودند؟ چرا، آنها هم مسلمان بودند.

پس تو دست کمی از ظالمین نداری، آیا در دنیا شنیده بودی که هر کس به ظالم کمک کند خود او هم ظالم است، اگر چه قلمی را برای ظالم آماده کند و یا مرکبی را جهت استفاده ظالم بدهد. (عیون اخبار الرضا، ج2، ص235)

ظالم: بله من می دانستم که نباید به ظالم کمک کنم اما

گفتم: اما چی؟

ظالم: امان از حرص و ولع مال دنیا، به حق، دوستی دنیا راس همه گناهان است ((حب الدنیا راس کل خطیئة)) چقدر تلاش کردم دنیا زده نباشم ولی بالاخره، دنیا گریبانم را گرفت و مرا در باتلاق آتشی که ملاحظه می فرمایید فرو برد.

گفتم: بله، چقدر در دنیا بزرگان ما فرمودند و از قول خداوند هم لابد شنیدی که خداوند تبارک و تعالی خطاب به حضرت عیسی، فرموده بود: ای عیسی عقلت را به کار بینداز و فکر کن و با دقت ببین در اقصی نقاط روی زمین، حال ظالمین چگونه است ((امالی شیخ صدوق، ص521)) آیا تو احوال فرعون و نمرود و سایر ظالمین را شنیده بودی و نگفتی آنها با آن همه قدرت و مکنت در روی زمین فساد کردند و به دست خدا هلاک شدند و دنیا و مال و منال آنان نتوانست به دادشان برسد؟

آری خداوند تبارک و تعالی به عیسی علیه السلام فرمود: ای عیسی هر وصیتی که به تو می کنم برای نصیحت است و حرف من حق است و من حق آشکارم و به حق می گویم. اگر بعد از اینکه تو را از عواقب معصیت خبردار کردم مرا معصیت کنی کسی به تو یاری نتواند کند و دستگیری غیر از من تو را نخواهد بود. ((امالی شیخ صدوق، ص 521))

ولی من فکر می کنم تو محبتی از ظالم به دل داشتی که در نهایت به آنها کمک کردی؟

ظالم: نه، من محبتی نسبت به انها نداشتم، ولی فکر نمی کردم دنیا برای من خطری داشته باشد.

گفتم: هلاکت، از آن کسی است که دنیا را به حال خود، بی خطر بداند و بگوید من می توانم از عهده دنیا برآیم. ((نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج6، ص233))

گفتم: شما بیچاره ها خیال می کردید، این حرفها نسیه است و با وسوسه های شیطان خود را در غفلت نگه داشته بودید و حال آنکه بزرگان دین، چقدر به ماها سفارش کردند، حتی تا جایی که می فرمودند: هر کس به بقای حاکم جور دعا کند، مثل کسی است که دوست داشته باشد که خداوند را معصیت کند. ((ارشاد القلوب، ص76))

از این مهمتر اگر کسی در راه خانه خدا هم چیزی در اختیار ظالم بگذارد و تنها بقای آنها را به خاطر پرداخت حق الزحمه یا کرایه بخواهد از ظالمان محسوب می شود. مگر در دنیا نشنیدی امام کاظم علیه السلام به صفوان شتربان گفت: ای ابا صفوان همه کارهای تو خوب است و زیبا جز یک کار.

صفوان گفت: چه کاری؟

حضرت فرمود: کرایه دادن شتران به این ظالم، یعنی هارون الرشید.

صفوان گفت: من شترها را در اختیار آنها به جهت باطل و لهو و لعب قرار ندادم من شترها را برای راه مکه جهت حمل حجاج دادم و این راه را نیز خودم نمی روم بلکه نوکرانم را گماشتم.

حضرت فرمود: آیا کرایه ها به عهده آنها نیست؟

صفوان گفت: آری به عهده آنهاست.

حضرت فرمود: آیا دوست داری که آنها زنده بمانند تا کرایه تو را بعد از برگشتن بدهند؟

صفوان گفت: آری دوست دارم زنده بمانند.

حضرت فرمود: هر کس بقای ظالم را بخواهد از ظالمان است و هر کس از آنها باشد به جهنم می رود.

پیامبر فرمود:« هر کس قدمی با ظالم بردارد تا او را یاری دهد به تحقیق از دین اسلام خارج شده ((مجموعه ورام، ج2، ص233 : قال رسول الله ص: «من مشی مع ظالم لیعینه فقد خرج من الاسلام...» )) (یعنی دیگر مسلمان نیست) ».

حال این تو و این هم عذابی که کم شدنی نیست.

ظالم خطاب به سردمدارانشان گفت: خدا عذابتان را زیاد کند، اگر شماها، ما را گمراه نمی کردید ما حالمان چنین نبود. (( سوره ی اعراف آیه ی 38 : « قال ادخلوا فی امم قد خلت من قبلکم من الجن و الانس فی النار کلما دخلت امه لعنت اختها حتی اذا ادارکوا فیها جمیعا قالت اخراهم لاولادهم دبنا هولاء اضلونا فآتهم عذابا ضعفا من النار قال لکل ضعف و لکن لا تعلمون» ))

اما دیگر دیر شده و نمی توانیم گذشته را جبران کنیم ای کاش، آنهایی که در دنیا به سر می برند می فهمیدند که اینجا چه خبر است و مواظب خود می بودند.

آنها هم مثل ما خود را به خواب غفلت می زنند و وقتی می فهمند، که دیگر دیر شده و قابل برگشت نیست.

اگر صدای مرا به گوش مردم دنیا می رساندند، با تمام توان فریاد می زدم ای مردم از آتش جهنم بترسید ((سوره ی تحریم آیه ی 6 : « قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس و الحجارة علیها ملائکة غلاظ شداد لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یومرون.» )) ای انسانها خیال نکنید برای همیشه در دنیا ماندگارید بلکه تا دنیا را مزه کنید عمرتان تمام شده و بیچارگی گریبان شما را می گیرد.

گفتم: حال نمی خواهد درس اخلاق بگویی، اگر کسی عقل داشت و فرمایش اولیای الهی را شنید و به داد خود رسید، که رسید و الا همین جهنم هر روز می گوید: « هل من مزید» ((سوره ی ق آیه ی 30 : « یوم نقول لجهنم هل امتلات و تقول هل من مزید».))

ظالم: تا انسان طعم زجر و شکنجه و عذاب را نچشد، وقتی به او بگویند مثلا صورتم از آتش می سوزد درک نمی کند اما وقتی فقط یک بند انگشت بسوزد می فهمد سوزش یعنی چه.

گفتم: بله، اگر وجدانتان روزی شما را مواخذه می کرد در جوابش می گفتید: حالا در فرصتهای بعدی توبه می کنیم، غافل از اینکه مرگ خبر نمی کند.

ظالم: من هم همین جوری خودم را فریب دادم، امروز و فردا کردم و همینطور تا سی سال گذشت تا به خود بیایم، اجلم رسید و ناگهان دیدم جهان در چشمم سیاه شده و صورت وحشتناک ملک الموت را مشاهده کردم، تا بخواهم از او اجازه بگیرم و گذشته ام را جبران کنم جانم را ستاند که خدا نیاورد آن ساعت را که هنوز هم بدنم می لرزد. بعد از آن هم به اینجا آمده ام که از همه جا و همه چیز بدتر است.

گفتم: خدا و رسولش و ائمه معصومین علیه السلام راست می فرمودند و ما هم به راستی آنها را پذیرفتیم و با جان و دل، فرامینشان را اجرا کردیم، چون به روز جزا اعتقاد داشتیم و می دانستیم هر کس هر عملی مرتکب شود جزای آن را می بیند.

من با آن همه نصیحت و مکالمه با «ظالم» دیگر خسته شده بودم و از چهره ام کاملا نمایان بود و جناب هدایت نیز به خستگی من پی برد و خطاب به من گفت: رفیق، می بینم خیلی خسته شدی، حال برویم هنوز سفر ادامه دارد.

...

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |
 

بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان (قسمت چهارم)

 

...ادامه مطالب قبل

لواط کاران و همجنس بازان به قوم لوط ملحق می شوند

 

بعد از دیدن احوال زناکاران، هدایت مرا به سرزمین بلاها و عذابها برد. جایی که تنها غضب الهی، حکمفرما بود و بس.

سرزمینی که از کیلومترها، بوی بد و تعفن، مشام را می آزرد. اگر نبود عطر محمدی، از آن بوی بد بی هوش می شدم. اما خدا را شکر همین که بوی بد آن سرزمین به مشامم رسید ازآن عطر زدم و دیگر بوی تعفن، احساس نمی کردم.

مردمانی را دیدم که به انواع عذابها گرفتار بودند، فریاد سوختمهای اهل آنجا آسمان را پر کرده بود. کسی به فریادشان نمی رسید.

هر کدام از اهل این سرزمین را در تابوتهایی که با میخهای آهنین از هر شش طرف احاطه کرده بود، قرار داده بودند و بر سر آنها می کوبیدند تا در لا به لای این میخهای فشرده در تابوت، جای بگیرند.

از شدت عذاب، عرق از سراسر تابوتها، بیرون می زد. از این عرقها بوی تعفن شدیدی می آمد آنقدر بوی آن بد بود که ذره ای ازآن در دنیا، چهار صد ملت را هلاک می کرد. ((بحار الانوار، ج7، ص213، باب8))

از این همه عذاب، تعجب کردم و از هدایت پرسیدم:

این بدبختهای زبون مگر چه کردند که این همه عذاب بر آنها وارد می شود؟

هدایت: اینجا کسانی را از معصیتکاران می آوردند که یا به عمل قبیح لواط مرتکب شدند و یا زناکارنی که از ناحیه پشت زنا کردند.

حال اگر توضیح بیشتری می خواهی از یکی از انها بپرس.

گفتم: با اجازه، من سوالی از یکی از همجنس بازان بپرسم.

هدایت: بفرما.

سپس من به سراغ یکی از همجنس بازان رفته و خطاب به او گفتم:

آیا شما از خداوند بزرگ شرم نکردید؟

همجنس باز: اگر خجالت می کشیدیم که جای ما اینجا نبود، ما کار خیلی بدی مرتکب شدیم ما کاری کرده ایم که در اینجا در میان قوم لوط به سر می بریم و هر غذابی که آنها می بینند ما هم می بینیم.

گفتم: شما مسلمان بودید؟

گفت: بله، ما مسلمان بودیم.

گفتم: مگر از بزرگان و پیشوایان دین نشنیدید که فرمودند: لواط، کفر است؛ یعنی لواط گر کافر است و کافر، جایگاهش جهنم ابدی است. ((بحار الانوار، ج12، ص167، روایت 21، باب 7))

گفت: چرا شنیده بودیم.

گفتم: آیا از لذت گناه چیزی به یاد داری؟

گفت: به خدا یک لحظه از آن لذتها به خاطرم نمی آید، اینجا چنان می زنند، هر غلطی که کرده ایم از دماغمان بیرون بریزد، اینجا ما تاوان بدیهایی که در دنیا مرتکب شدیم می دهیم.

گفتم: چرا توبه نکردی؟

گفت: من فکر می کردم توبه ام پذیرفته نمی شود و از رحمت الهی ناامید شدم و با خود گفتم: حالا که من آلوده شدم، دیگر راه برگشت و توبه نیست و بعد با خود نتیجه گیری کردم و گفتم: حالا که راه برگشت نیست لااقل، کیف خودمان را بکنیم و به همین علت که محضرتان عرض شد هر روز بدتر از روز قبل به کارهای زشت و الواطی پرداخته و بر گناهانمان افزودیم تا جایی که دیگر جز به گناه فکر نکرده و چیزی که به یاد نمی آوردیم یاد خدا بود، تا اینکه اجلم رسید و مرا قبض روح کردند و از وقتی که من به «عالم برزخ» منتقل شدم، تا این لحظه، عذاب دردناک و غیر قابل تحمل بر ما وارد می شود و هیچ زمانی، خلاص نخواهیم شد. ((بحار الانوار، ج79، ص71، روایت22، باب71))

گفتم: البته باید الی الابد، جهنمی باشید؛ چرا که گناهان، تمام پرونده ی شما را پر کرده و اگر هم گاهی، کار خوبی انجام دادید آن را از بین بردید. ((سوره ی بقره آیه ی 81 : «بلی من کسب سیئة و احاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون.» ))

همجنس باز: آیا به راستی راه توبه برای ما بود؟

گفتم: البته که راه توبه برای شما باز بود، اگر چه خیلی گناه شما بزرگ بوده و هست اما هر کسی به درستی از اعمال بد، پشیمان شود و برگردد، خداوند بخشنده، او را می بخشد. خداوند به پیامبر مکرّمش فرمود: «نبیء عبادی انی انا الغفور الرحیم»

می دانی معنای این فرمایش یعنی چه؟ یعنی: ای پیامبر به بندگانم خبر بده که من بسیار بخشنده و مهربانم. (یعنی ای بنده های گنهکار، گناهانتان هر چند بزرگ و هر چند زیاد باشد، درِ رحمتم به روی شما باز است، توبه کنید، خودم شما را می بخشم. از من بخشنده تر و مهربانتر سراغ دارید؟ )

همجنس باز، گریه کرد و خیلی هم گریه کرد و سرش را پایین انداخت و در حالی که بغض گلو، نمی گذاشت حرف بزند گفت:

اگر ما حرف خدا و رسولش را گوش می دادیم و یا عقلمان را به کار می بستیم، و به عواقب گناهان، فکر می کردیم حالا، جای ما اینجا نبود. ((سوره ی ملک آیه ی 10 : «و قالوا لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر». ))

گفتم: بله، اگر فکر می کردید، اما فکر نکردید همانطور که در دنیا مردمانی هستند، گناه می کنند و فکر این روز را نمی کنند اما به زودی می فهمند. (( سوره ی نباء آیه 4 و 5: «کلا سیعلمون هم کلا سیعلمون.» ))

 

شراب خواران

در یکی از منازل، گروهی را دیدیدم که لیوانی به دست گرفته بودند و تا میخواستند محتوای آ ن را بنوشند قبل از اینکه بخورند، گوشت صورتشان در لیوان می ریخت و آن را می خوردند و بعد از خوردن آن لیوان، گوشت بدنشان پاره پاره می گردید و پوشت بدنشان تبدیل به لاشه گندیده می شد که از تعفن آن همه زجر می دیدند. ((جامع الاخبار، ص151: قال رسول الله (ص) : «من شرب الخمر فی الدنیا سقاه الله عزّوجلّ من سمّ العقارب شربة یتساقط لحم وجهه فی الاناء قبل ان یشربها فاذا شربها تفسخ لحمه و جلده کالجیفة یتاَذّی به اهل الجمیع...))

گفتم: اینها کیانند؟

هدایت: اینها چند گروه هستند که همه در یک طبقه از عذاب قرار دارند:

اول: کسانی بودند که در دنیا مسکر می خوردند. یعنی شراب خواران.

دوم: کسانی که به اینها شراب می فروختند. یعنی شراب فروشان.

سوم: کسانی که به اینها در حمل و درست کردن و خرید و فروش و بالاخره، به نوعی در درست کردن شراب، کمک می کردند. ((شاربها و عاصرها و معتصرها فی النار و بایعا و متایعها و حاملها و المحمول الیه و آکل ثمنها سواء فی عارها و اثمها.))

گفتم: مگر اینها نمی دانستند شراب حرام و از عمل شیطان است؟ ((سوره ی مائده آیات: 90  و 91 : «یا ایها الذین آمنو انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام و رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون...» ))

هدایت: همه این کسانی که اینجا می بینی از حرمت عمل با خبر بودند و توبه نکرده و بد راهی را انتخاب کردند.

گفتم: اهل دنیا اگر می دیدند، آنچه ما میبینیم، ذره ای از شراب به لب نمی زدند و در این راه قدم بر نمی داشتند.

هدایت: خداوند متعال، این جهنم و بهشت را نشان نداد و خواست تا انسانها را امتحان کند و ببیند چه کسی در غیب از خدا می ترسد. ((سوره ی مائده آیه ی 94 : «یا ایها الذین آمنو لیبلونکم بشیء من الصید تناله ایدیکم و رماحکم لیعلم الله من یخافه بالغیب...» )) و چه کسی نمی ترسد و تنها به وعده و وعید اکتفا فرمود ولی خبر داد که این روز در انتظار بدکاران است.

آیا در دنیا حضرت نفرمود شراب خوار مثل بت پرست است؟ ((بحار الانوار، ج79، ص148، روایت63، باب86 : «و قال (ص) : شارب الخمر کعابد الوئن.» )) و یا در جای دیگر فرمود: هر کس در قلبش آیه ای از قرآن باشد یا حرفی از قرآن و روی آن شراب بریزد روز قیامت قرآن خصم او خواهد بود. و همچنین پیامبر (ص) فرمود: شراب، مادر پلیدیها است، اگر همه شرها در یک اتاق قرار بگیرند، کلید آن شرب خمر است. و فرمود: با شراب خوار همنشین نشوید و اگر مریض شد به عیادت او نروید و اگر مرد در تشییع جنازه اش حاضر نشوید و برای شراب خوار اگر بمیرد نماز میت نخوانید و ... ((بحار، ج79، ص148، روایت63، باب86.))

این همه دستورات برای ما بس نبود و اینها ابلاغ نیست؟

مگر حضرت نفرمود: هر کس یک جرعه شراب بنوشد، خداوند به پنج چیز مبتلا می کند: اول: قلبش را سیاه می کند. دوم: جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و همه ملائکه از او دوری می کنند. سوم: تمام انبیا و ائمه علیه السلام از او تبری می جویند. چهارم: خداوند جبار از او بریء است. و پنجم: جایگاهش جهنم است. و هر زمان بخواهند از جهنم فرار کنند، دوباره به جهنم برگردانده می شوند. ((بحار، ج79، ص148، روایت63، باب 86.))

گفتم: چرا، همه فرمایش شما صحیح و متین است و بدون اتمام حجت، خداوند متعال کسی را مؤاخذه نخواهد کرد و توسط فرستادگانش، مردم را انذار و تبشیر فرمود و اگر کسی معذب است به خاطر عصیان عمدی و عالمانه و سرکشی از فرمان الهی است. ((سوره ی نوح آیه ی 1 : « انا ارسلنا نوحا الی قومه ان انذر قومک من قبل ان یاتیهم عذاب الیم.» ))

من که حرفهای هدایت را می شنیدم با خودم گفتم: آری ما در غفلت بودیم و خود را برای زینت دینا فروختیم و حالا از آن آثار و تبعات ابدی نصیب ما می شود.

من برای اینکه می توانستم بهتر باشم ولی نشدم، حسرت می خوردم و می گفتم: کاش من هم می فهمیدم و حالم بهتر از این بود.

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |

بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان (قسمت سوم)

ربا خواران معذّب

من و جناب هدایت در ادامه دیدار از منازل جهنمیان به منزلی رسیدیم که آنجا عده ای با شکم های بزرگ که از بزرگی شکم، قادر به حرکت نبودند و میخ کوب در زمین بودند مواجه شدیم.

خیلی عجیب بود چرا که از یک طرف زمین گیر شده بودند و از طرفی صبح و شب بر اینها آتش می بارید. ((بحار الانوار، ج6، ص239، ح59، باب 8))

گفتم: اینها مگر چه کرده اند و چرا اینها عذاب را از ناحیه شکم بیشتر می بینند؟

هدایت: اینها می دانی در دنیا به چه معروف بودند؟

گفتم: نمی دانم ولی می توانم حدس بزنم، به احتمال قوی اینها یا حرام خوار و یا رباخوارند.

هدایت: اینها رباخوارند، اینها کسانی بودند که در دنیا پول به مردم می دادند و نزول می گرفتند با اینکه خداوند در قرآن مجید اینها را از ربا منع کرده بود باز هم به این عمل پست مرتکب می شدند.

((سوره ی آل عمران آیه ی 130 : «یا ایها الذین آمنو لا تاکلو الربا اضعافا مضاعفة و اتقوا الله لعلکم تفلحون». ))

گفتم: واویلا، پناه بر خدا اینها رباخوارند، گناه یک درهم ربا از هفتاد زنا بیشتر است. ((خصال، ص583 : قال رسول الله(ص) فی وصیته له: «... یا علی درهم ربا اعظم من سبعین زنیة». ))

پس بگو که چرا هر صبح و شب مثل آل فرعون عذاب می بینند؟ (بحار الانوار، ج18، ص324، روایت34، باب3؛ «... لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس و اذا هم سبیل آل فرعون یعرضون علی الانار غدوا و عشیا یقولون ربنا متی تقوم الساعه». ))

هدایت: آری اینها دانسته ربا می خوردند و برای اینکه توجیح کنند می گفتند: تجارت هم نوعی ربا است((سوره بقره آیه ی 275 : «قالوا انما البیع مثل الربوا و احل الله البیع و حرم الربو فمن جاءه موعظة من ربه فانتهای فله ما سلف و امره الی الله و من عاد فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون». )) چه مانعی دارد ما از راه تجارتِ پول در قبال پول، ارتزاق کنیم.

و خداوند نیز برای این نافرمانیشان، شکمشان را گنده و مملو از آتش کرد.

احوال زنا کاران

سپس هدایت مرا به یک صحرای لم یزرعی برد که در آن بیابان از کیلومترها بوی تعفن و کثافات، انسان را سخت اذیت می داد.

از بوی بد آن محیط، سر گیجه گرفتم و چنان شدم که خیال می کردم زمین بر سرم می چرخد و من از شدت سرگیجی به زمین افتادم.

وقتی هدایت حال مرا چنین دید خطاب به من گفت:

برادر چه شده؟

گفتم: از این بوی بد به خدا پناه می برم، اینجا کجاست؟

هدایت: تازه ما به منزل اصلی نرسیدیم و این بوی بد را که می شنوی، بوی قیح و تعفنی است که از فروج زناکاران با شدت و حرارت بسیار، بیرون می ریزد و جهنمیان از این بو بیشتر از آتش جهنم معذب می شوند. ((بحار، ج79، ص131، ح20، باب 86))

و این در حالی است که این قیح و تعفن را به شراب خواران می خورانند.

ما هر چه نزدیکتر می شدیم بوی بد، زیادتر می شد و من به هدایت گفتم: جناب هدایت یک فکری به حال من کن و مرا از این گرفتاری نجات بده.

هدایت: ببین من در خدمت تو هستم فقط کمی صبر کن تا برایت عطر مخصوص، که بعد از زدن آن، بوی بد را احساس نکنی و اذیت نشوی، بدهم.

گفتم: از مرحمت تو سپاسگذارم.

بعد از طی مقداری از آن بیابان، جناب هدایت به من عطری داد و گفت: این عطر، عطر محمدی است و با وجود این عطر، هیچ بوی بدی تو را اذیت نکند.

بعد من از هدایت عطر را گرفتم و به سر و بدنم پاشیدم و من دیگر بوی بد آن منزل را احساس نمی کردم.

تا اینکه به منزل زناکاران رسیدیم و دیدیم که در آنجا از فروج زناکاران، آبی خارج می شد که به آن، قیح می گفتند؛ و آن بوی بد که اهل جهنم از بوی آن معذب بودند دایم با سوز و حرارت تمام از فروج زناکاران بیرون می آمد و آنها را عذاب می داد.

بعد از دیدن حال زناکاران از یکی از آنان پرسیدم:

در چه حالی هستی؟

زانی: از حال ما هیچ مپرس.

گفتم: چرا؟

زانی: گفت یک لحظه لذت دنیا، این همه عذاب

گفتم: مگر نمی دانستی، زنا حرام است؟

زانی: می دانستم، امان از دست هوای نفس.

گفتم: هیچ فکر نمی کردی روزی عواقب و تبعات لذتهای زودگذر دنیا را ببینی؟

زانی: نه، فکر نمی کردم اینطور بشود.

گفتم: چطور شد به این راه کشیده شدی؟

زانی: راستش من همین که خودم را شناختم ابتدا با چشم چرانی نامحرمان را دنیال می کردم و به مرور زمان، من نسبت به نگاه به نامحرمان معتاد بودم و حتی در کوچه و خیابانها که می گذشتم، کارم چشم چرانی بود.

گفتم: مگر در دنیا از بزرگان دین نشنیده بودی که: هر کس چشمش را از نگاه حرام پر کند، خدا چشمانش را در روز قیامت پر از آتش می کند، مگر اینکه توبه کند؟ ((بحار الانوار، ج76، ص328، روایت1، باب 67؛ قال رسول الله(ص) : «من ملا عینه من حرام ملا الله عینه یوم القیامه من النار الا ان یتوب» .))

گفتم: مگر در قرآن مجید نخوانده بودی که فرموده بود:

« قل للمومنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم ان الله خبیر بما یصنعون و قل للمومنات یغضضن من ابصارهنّ...» (مومنون / 5) ای پیامبر بگو به مومنین که چشمانشان را از نا محرم و فروجشان را از گناه، نگه دارند که چشم پوشی از نگاه برای آنها بهتر است و خدا به کاری که می کنند آگاه است.

آیا خدا نفرمود: به زنا نزدیک نشوید که زنا فحشا است و بد راهی است؟ (( سوره ی اسراء آیه ی 152 : «لا تقربوا الزنا انه کان فاحشة و ساء سبیلا».))

مگر در دنیا پیامبر اکرم نفرمود: هر مرد نامحرمی با زن نامحرم و یا هر زن نامحرمی با مرد نامحرم دست بدهد او را روز قیامت دست بسته می آورند و آنگاه به او دستور می دهند برود داخل جهنم. (( بحار النوار، ج7، ص213، ح116، باب8، قال النبیّ : «و من صافح امراة حراما جاء یوم القیامة مغلولا ثم یومر به الی النار». ))

مگر نمی دانستی، مصافحه با نامحرم حرام است چه برسد به زنا؟

زانی: چرا شنیده بودم، اما خدا لعنت کند زنان بدی را که با بی حجابی و با آرایشی که می کردند ما را به خود جلب می کردند.

گفتم: البته زنهای بی حجاب، جایگاهشان در اینجا از شما کمتر نیست، شما نباید دنباله رو آنها باشید.

هیچ می دانستی اگر شخصی چشمش به نامحرم بیفتد و نگاه نکند ثواب او چقدر است؟

گفت: نه نمی دانستم.

گفتم: هر کس که چشمش به نامحرم بیفتد و نگاه نکند مثلا، آسمان نگاه کند، یا نگاهش را به زمین بیندازد، یا چشمش را ببندد تا نا محرم را نبیند، خدا برای او یک حوری در بهشت عطا می کند. ((بحار الانوار، ج104، ص37، روایت28، باب23؛ و عن الصادق علیه السلام: « قال من نظر الی امراة فرفع بصره الی السماء او غمض بصره لم یرتد الیه بصره حتی یزوجه الله من الحور العین.» ))

زانی: ای کاش به دنبال شهوت نمی رفتیم، و می فهمیدیم که بعد از این لذت زودگذر چند لحظه ای، تا ابد، سوختن هست.

گفتم: چرا از گناهانت توبه نکردی؟

زانی: مگر می شد توبه کنم؟

گفتم: بله خداوند می فرماید که: تواب و رحیم است و حتی توبه کنندگان را دوست می دارد. و از این بالاتر، گناهانش را به حسنات تبدیل می کند. ((یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما.))

البته به شرطی که اصرار بر گناه نکند.

زانی: راستش من می خواستم توبه کنم اما امروز و فردا کردم و در حال گناه بودم، اجلم رسید و من به این عالم منتقل شدم و مرا در آتش جهنم میبنی. بدبختیهای من رو سیاه، از وقتی که مرا به این عالم منتقل کردند، شروع شد.

گفتم: مگر نشنیده بودی حضرت امیر علیه السلام می فرمود:

بر حذر باش و بترس، از اینکه خداوند تو را در حال معصیتش ببیند و در اطاعت خودش نبیند پس اگر در حال گناه تو را ببیند، از زیان دیدگان خواهی بود.

اگر قدرت داشتی، توانت را در اطاعت خدا صرف کن و اگر ناتوان شدی، در گناه، ناتوان باش. ((شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج19، باب389، ص324.))

آری اگر آن وقتی که زن نامحرم به تو روی آورد، تو از خدا حیا می کردی و زنا نمی کردی، خدا آتش جهنم را بر تو حرام می کرد و تو را از ترس و هراس بزرگ روز قیامت امان می داد. ((بحار الانوار، ج7، ص303، ح60، باب15.))

من بعد از دیدن احوال زناکاران به یاد فرمایش پیامبر اکرم (ص) افتادم که حضرت با آن عظمت به خدا عرض کرد: «الهی لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابدا» ((خدایا مرا به اندازه یک چشم به هم زدن به حال خودم وامگذار.))

خدایا شکر، که ما را در حال معصیت قبض روح نکرده، توفیق توبه به ما ارزانی داشتی.

خدایا در همه حال تو را سپاس.

بعد من و هدایت برای سفر به منزل دیگری از منازل جهنم راه افتادیم.

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |
 

بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان (قسمت دوم)

...ادامه مطالب قبل

دیدار از احوال ظالمین

 

هدایت: الآن به منزلی خواهیم رسید که در آنجا گروه گروه از ظالمین در طبقات عذاب متفاوت قرار دارند و در عذاب قهر خدا به سر می برند، از این به بعد دیگر می خواهم تو از خود آنها علت عذابشان را بپرسی و پندگیری و خدا را همیشه حاضر و ناظر بدانی.

گفتم: چشم، اما اگر زحمتی نیست در مواردی که یاد آوری نکته ای که فراموش کردم لازم باشد تذکر بفرمایید تا این سفر تکمیل گردد.

هدایت: در این منزل با کسانی دیدار و گفت و گو خواهی داشت که به ظالمین معروف هستند.

ظالمین در اینجا در طبقات مختلف از آتش قرار دارند؛ چون ظلمی که مرتکب شدند با هم متفاوت است. در بعضی از این طبقات، مباشرین ظلم در عذابند، و گروهی دیگر به خاطر کمک به ظالمین عذاب می شوند.

و گروهی به خاطر اینکه ظالمین را دوست داشتند در عذابند.

آری اینها علاوه بر ظلمی است که بر خودشان کردند...

من یک لحظه فرمایش هدایت را قطع کردم و با تعجب گفتم:

اینها به خودشان هم ظلم کردند؟

هدایت فرمود: آری اینها به خودشان نیز ظلم کردند؛ چرا که ظلم بر دیگران حرام است، و اینها آن را مرتکب شدند و با این ارتکاب آتش غضب الهی را خریدند.

آیا کسی که خود را دانسته به آتش می اندازد به خود ظلم نمی کند؟

در حالی که جایگاه اصلی انسان بهشت است نه جهنم و سپس اینها به هم نوع خود که ارزششان از کعبه بالاتر بود ظلم کردند.

اینها با رواج فساد در جوامع بشری، همدستان ابلیس لعین شدند،انسانیت را منزوی کردند و بالاخره انسان را در رسیدن به محبوب خویش باز داشتند.

گفتم: سرورم، آقای من! با این سخن شیرین و دلپذیرت و دیدن عذاب ظالمین که انتقام هر ذره از آه های مظلومین می باشد، آرامش خاطرم زیاد شد، اجازه بفرمایید درباره ی ظالمین و رابطه اعمالشان در دنیا بپرسم.

هدایت: محظوری نیست، ظالمین «لعنهم الله» موظفند به تو پاسخ دهند. برویم که راه باز است و عبرت زیاد.

از یک وادی گذشتیم، کم کم به کویری سوزناک رسیدیم. دیگر قدمها قادر نبودند به حرکت ادامه دهند، عرق از سر و صورت و تمام بدنم سرازیر شده، تشنگی بر تمام وجودم غلبه کرده بود، دیگر حال حرف زدن نداشتم ویک دفعه به زمین افتادم و دستم سوخت، سریع بپا خواستم، فریاد برآوردم آی هدایت اینجا کجاست، من تا به حال این قدر رنج ندیده بودم؟

هدایت گفت: اینجا وادی نزدیک منزل ظالمین است و حرارت آتش به قدری زیاد است که اطراف آن نیز متاثر شده است.

گفتم: قربانت گردم من نخواستم، من نمی خواهم احوال ظالمین را ببینم، «گر خانه کس است یک حرف بس است».

گفت: عجب! خیلی بی طاقت شدی، اگر تو جای آنها بودی چه می کردی؟

گفتم: خدا را سپاس گزارم که مرا نجاتم داد و من جای آنها نیستم.

عزیزم! من حتی به آتش چوب کبریت دنیا، دوام نداشتم و ندارم، چه رسد به این آتش که از غضب و قهر خدا نشات گرفته.

هدایت: خواستم بفهمی که آنها چه می کشند.

به راه ادامه دادیم تا رسیدیم به یک دروازه که در سر آن نوشته شده بود، «منزلگاه همیشگی ظالمین».

آری ما به آن منزل رسیدیم ، اما دود سیاه، که آتش در لابلای آن مخفی شده بود آن منطقه را پوشانده بود و صدای ناله ها و شیون معذبین بر فلک می رسید (سوره کهف آیه ی 29 : «انا اعتدن للظالمین نارا احاط بهم سرداقها و ان یستغیثو یغائو بماء کالمهل یشوی الوجوه بئس الشراب و سائت مرتفقا».)

خدایا چقدر این آتش هولناک و سهمگین است پروردگارا تو را شکر می کنم که دستم را گرفتی و مرا از این مهلکه نجات دادی.

خداوندا بر رسول گرامیت و آل او درود فرست که با زحمات شبانه روزی آنها در سالیان دراز، ما هدایت یافتیم و این نجات، ثمره مشقتهایی است که آنها متحمل شدند.

در این فکر بودم و با خدای خود خلوت کرده بودم که صدایی مهیب و خشن افکار مرا به هم زد و من از هراس آن صدا از جا پریدم و گفتم:

چه شده، چه خبره؟

هدایت : یکی از ظالمین تو را صدا می زند.

(رو کردم به طرف ظالم) گفتم: چیه، چه کار داری؟

ظالم گفت: از خدایت بخواه، یک روز از عذاب ما کم کند. (سوره ی غافر آیه ی 49 : «و قال الذین فی النار لخزنة جهنم ادعو ربکم یخفف عنا یوما من العذاب». )

گفتم: اولا این درخواست تو از حیطه قدرت من خارج است و تو باید از ماموران خدا مسئلت کنی و دوم اینکه اینجا درخواست شدیدتر کردن عذاب اجابت می شود، نه کاستن عذاب. (سوره تبا آیه 78 : «فذوقوا فلن نزیدکم الا عذابا» )

ظالم: از آنها خواستیم ولی عذاب را بیشتر کردند.

گفتم: بله، من هم گفتم که اینجا برای زیادی عذاب راهی است ولی برای کم شدن آن هرگز.

آری ظالم، خدا را شکر که عذاب الیم را دچارتان کرد، یادت می آید آن زمان که پیامبران الهی، اوصیای آنها و اولیای خدا فریاد می زدند. «قوا انفسکم و اهلیکم نارا» ((سوره ی تحریم آیه ی 6 : « یا ایها الذین آمنو قو انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس و الحجارة...» یعنی : ای کسانی که ایمان آوردید خود و اهلتان را از آتش جهنم نگه دارید، آتشی که مردم و بتها آن آتش هستند. ))

یادت می آید مظلوم از تو استمداد می کرد از شکنجه هایی که می دادی یک ذره کم کنی و تو از کینه ای که از ایمان و تقوای او به دل داشتی او را بیشتر شکنجه می دادی؟

آیا به یاد داری به زیر دستانت به قهقهه و تمسخر دستور می دادی هیچ به مومنین رحم نکنند و تا توانستند آنها را شکنجه روحی و جسمی دهند؟

آری خداوند هرگز وعده اش تخلف نمی یاید. (( سوره ی حج آیه ی 47 : «یستجلونک بالعذاب و لن یخلف الله وعده و ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون». ))

خدایا عذابت را بر اینها چند برابر کن و بر آنها لعنت کن. ((سوره ی احزاب آیه ی 68 : «ربنا آتهم ضعفین من العذاب و العنهم لعنا کبیرا» ))

گفتم: ای دروغگو شما در دنیا هم کذاب بودید و در اینجا نیز دروغ می گویید. ملعون خدا می داند که شما دروغ می گویید. لذا قبلا هم که این درخواست را کرده بودید، خداوند قبول نفرمود.

هدایت گفت: خوب عقده دلت را خالی کردی، عجب حرفهایی زدی، آفرین بر تو که به جا و راست گفتی.

بعد من رو کردم به ظالم و گفتم: از حال خودت به ما بگو در دنیا چه کردی که به این عذاب الهی گرفتار شدی؟

ظالم از اعمالش در دنیا می گوید:

راستش من بسیار گنهکارم، غاصب، ظالم، فاسد، تکبر، غرور، خودپسندی و خود خواهی، تضییع حق دیگران، آبروریزی، حق را ناحق کردن، ناحق را حق کردن و هر چه که از گناه تصور کنی من به آن متصف هستم.

گفتم: اگر چنین نبودی که جای تو اینجا نبود. اینک داستانت را تعریف کن.

ظالم: من حق را از صاحبان حق به زور و حیله تصاحب نمودم، حکومت را که فقط از آن خداست و خدا آن را به اولیای خود تفویض کرده بود تا بندگان خدا را به راه درست هدایت کنند تا نماز را اقامه کنند و بندگی خداوند را به نحو شایسته بجا آورند از دستشان گرفتم.

ما برای اینکه چند صباحی با زرق و برق مادیات دنیوی خوش باشیم، امر به معروف و نهی از منکر را به مرور زمان از میان مردم برداشتیم و فساد را رواج دادیم. آنچه حلال خدا بود، حرام نمودیم و آنچه حرام بود، حلال جلوه دادیم. ((سوره ی بقره آیه 75 : «و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون».)) و مردم را با فرهنگ ابتذال، همسو کردیم و باطل را چنان جلوه دادیم که فکر کنند هر چه ما می گوییم احکام خداست و برای ادعای خود روایاتی را به نفع خود به دروغ جعل کردیم، و به مرور زمان بر گُرده شان، نشستیم و این مردم را در مقابل اولیای خداوند که افرادی راستگو و درستکار بودند و دلسوز، قرار دادیم و تا اینکه تبلیغات سوء ما در مردم تاثیر گذاشت، با اینکه مردم به درستکاری آنها اعتقاد داشتند اما برای قتل و نابودی آنها مسابقه می دادند.

گفتم: چطور این کارها را می کردید؟

ظالم: ببین مردم چند دسته اند. گروهی عوام اند و گروه دیگری خواص و گروه سوم کسانی هستند که نه از این طرفی و نه آن طرفی هستند.

ما ابتدا گروه خواص را، البته آنهایی که شناختشان نسبت به دین عمیق نبود ولی در جامعه جا زده بودند، خریدیم و با وعده و وعید با خود همراه نمودیم و به بعضی پست و مقام دادیم.

از این خواص، عده ای که بسیار خوب بودند و ایمانشان در دلشان روسخ کرده بود و واقعا خداوند را در همه حال مدنظر داشتند و اینها رهبران واقعی و جانشینان به حق رسول الله بودند تا توانستیم آنها را منزوی کرده و با حیله و مکرهای فراوان حضور فیزیکی آنها را از بین مردم برداشتیم.

گفتم: چه کار کردی که آنها دیگر در بین مردم نباشند؟

ظالم: اگر راهی بود که از حضور آنها به نفع حکومت غاصبانه استفاده شود از آن راه می رفتیم چنان که هارون الرشید فکر می کرد اگر علی بن موسی الرضا علیه السلام را ولیعهد خود کند مردم به خاطر خوبی آنها فکر می کنند او هم خوب است و او هر چه خواست می تواند عملی کند و بعد هر وقت می دید اینها هر لحظه حضور داشته باشند به همان میزان پایه های حکومتشان را متزلزل می کنند مثلا یادم می آید که علی بن موسی الرضا علیه السلام یکبار خواست نماز عید بخواند و کار دیگری نداشت اما آن نماز چون به شیوه واقعی می خواست برگزار شود او مانع شد و نگذاشت بخواند.

و اگر می دیدیم اوضاع و احوال در بین مردم به خاطر سکوت مردم و ترک امر به معروف و نهای از منکر مساعد است. آنها را از بین می بردیم. و این کار به چند صورت انجام می گرفت:

اول اینکه سالها آنها را در حبس نگه می داشتیم وقتی می دیدیم در بین مردم دیگر به آن صورت مطرح نیستند سر به نیستشان می کردیم. و برای اینکه قتل ما موجب قیام مردم نشود آنها را به صورت مرموزی می کشتیم و بعد شایع می کردیم مریض شدند و به اجل طبیعی مردند.

دوم اینکه از ان عده ای از خواص که مردم را به قیام بر علیه ما دعوت می کردند و حاضر نبودند با ما سر سازش فرود بیاورند و از طرفی چون عده ای را داشتند که تا آخرین قطره خون از ایشان و کیان و ارزشهای اسلامی دفاع کنند آنها را به عنوان خارجیان، ((سوره اعراف آیه ی 162 : «فبدل الذین ظلموا منهم قولا غیر الذی قیل لهم».)) یعنی کسانی که بر علیه حکومت اسلامی قیام کردند به مردم معرفی می کردیم.

و سپس با تشکیل جبهه جنگ، مردم را برای نابودی آنها روانه می کردیم. و برای اینکه مردم ما را باور کنند از آن عده خواصی که با پول و جاه و مقام آنها را خریده بودیم، مثل «شریح قاضی» و دیگران استفاده می کردیم تا به وسیله فتوایی مبنی بر اینکه قتل این عده واجب است اقدام کنند. (( چنان که در مورد امام حسین علیه السلام و زید بن علی این کار را کردند. ))

آنگاه هزاران نفر را برای محو کامل خدا جویان، روانه کارزار می کردیم.

آن ظالم در حالی که از ظلمهای خود می گفت من به یاد امام حسین علیه السلام اشک می ریختم چون با او چنین کردند و بر صغیر و کبیر رحم نکردند و اهل و عیال و فرزند رسول الله (ص) را به وضع خفت باری به اسارت بردند.

ظالم خطاب به من گفت: چرا اشک می ریزی؟

گفتم: شما که سازنده این ماجراها هستید عمق جنایتهایی که کردید می دانید از من می پرسی چرا گریه می کنم؟

مگر من سنگم که اشک نریزم در حالی که بر قتل پسر پیغمبر اسلام سنگ نیز اشک ریخت، زمین و زمان گریستند، جبرئیل امین گریست و ...

مثل ابر بهاری، اشک از گونه های من سرازیر می شد.

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |
 

بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان (قسمت اول)

 

بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان با استفاده از آیات قرآن و روایات اهل بیت به صورت سفرنامه و شبیه سیاحت غرب آقای قوچانی

 

در این سفر خطرناک همراه شخص یک همسفر هم هست به نام هدایت

توضیح و معرفی هدایت از زبان خودش به علاوه نمایش گفت و شنود شخص و هدایت قبل از سفر (با حذف و اضافات) : من همان قرآن هستم که تلاوت می کردی، مگر در سوره بقره نخواندی که فرمود: «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین» (بقره / 2) « آن کتابی است که متقین را هدایت می کند.»

هدایت گفت: من برای راهنمایی تو آمدم و می خواهم در رابطه با سوالاتی که فکر تو را به خود مشغول کرده پاسخ بگویم و پیشنهاد می کنم تا با من همراه شوی و به سفری برویم که در آن سفر به سوالاتت پاسخ داده می شود.

من که سالها در فکر مسایل متعدد و پاسخ آن بودم بسیار خوشحال شدم و بدون درنگ، پیشنهادش را پذیرفتم

گر از منزل ویران به سوی خانه روم

دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم

زین سفر گر به سلامت به وطن باز رسم

نذر کردم که هم از راه به میخانه روم

تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر سلوک

به در صومعه با بربط و پیمانه روم

آشنایان ره عشق گرم خون بخورند

ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم

بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار

چند و چند از پی کام دل دیوانه روم

گر ببینم خم ابروی چو محرابش باز

سجده ی شکر کنم و از پی شکرانه روم

(از غزلیات حافظ با تخفیف/ غزل360)

و از رفیقم خواستم زمان سفر را برایم مشخص کند.

او در جواب گفت: این مسافرت مثل مسافرتهای عادی نیست و به سرعت عمل تو بستگی دارد.

گفتم: نمی فهمم، چرا به خودم بستگی دارد؟

گفت: برای اینکه ابزار حرکت، نحوه حرکت و بالاخره اسباب سفر به همراه تو است و من، راهنما (( سوره ی یس آیه ی 17 : « و ما علینا الا بلاغ المبین» )) خواهم بود و هر چه زودتر دست به کار شوی و وسایل سفرت را آماده کنی شما را به این سفر خواهم برد.

گفتم: عذر میخواهم، چه وسایلی باید بردارم؟

گفت: معمولا یک مسافر برای یک سفر چند روزه چه چیزهایی به همراه دارد؟

گفتم: لباس، پول، و یه خورده خرت و پرت.

گفت: البته سفرها با هم فرق می کنند، مثلا کسی که به کوه سفر می کند باید وسایل مربوط به آن را تهیه کند و یا کسی که به قطب سفر می کند باید وسایل مخصوص به قطب را حمل کند.

گفتم: خوب حالا ما ان شاء الله کجا می خواهیم سفر کنیم؟

گفت: می خواهم تو را به سفر جهنم و دیدن حالات دوزخ و عذاب جهنمیان ببرم.

تو باید بعد از برگشت از مسافرت همیشه خاطره های سفر را یاد کنی و خود را مثل سفر کرده های ابدی بدانی تا اینکه هر وقت خداوند متعال لقای تو را خواست لبیک گفته و خداوند بزرگ را با کوله باری پر از اعمال نیکو و صالح ملاقات کنی، که بهترین زاد و توشه تقوا است (( سوره ی بقره آیه ی 197 : «فان خیر الزاد التقوی فاتقون یا اولی الاباب»

....همسر و فرزندانم را مهیای صبر در فراغم نمودم

کار دیگری که داشتم رسیدگی به حساب و کتابهایم بود و من در این مورد قرضهایم را دادم.

هر کس را که می دیدم حلالیت می خواستم و به آنها می گفتم:

اگر غیبت شما را کردم، اگر از من بدی دیدید، اگر از من رنجیده اید و بالاخره هر چه بدی دیدید به بزرگواری خودتون گذشت کنید.

و آنها در پاسخ می گفتند: حلال خوشیتان باشد! خواهش می کنیم! این چه حرفیه! شما ما را حلال کنید!

...

با عده ای که قهر بودم، به دیدن آنها رفتم و با دلجویی از آنها محبتشان را به دست آوردم و به حول و قوه ی الهی سفر به جهنم را با هدایت شروع کردم

در این مدت که خودم را با تمام وجود مهیای مسافرت می کردم، مثل کسی بودم که به او گفته باشند یک سفر دلپذیر و مفرحی خواهی داشت و این را باور داشته باشد، به همین خاطر هیچ غم و غصه ای برای من راه نمی یافت.

سعی کردم اگر نمازی قضا شده به جا بیاورم و اگر روزه ی قضایی داشتم می گرفتم، بالاخره هر کاری که بتواند مرا در رسیدن به کمال انسانی یاری کند انجام دهم.

زبانم را از آزار و اذیت مردم باز می داشتم و از حرفهایی که بیانش سودی به حال دنیا و آخرتم نداشت نمی زدم، کم حرف می زدم و زیاد فکر می کردم.

چهل روز مراقبت و مواظبت واقعا برای من گنهکار که عمری طولانی معصیت کرده بودم سخت بود اما شاید شیرینی این مراقبتها و عبادات به من نیرو می داد ((اگر لذت ترک لذت بدانی / دگر لذت نفس لذت ندانی)) و من خوشحال از مرحمت الهی بودم و آن را توفیق الهی می دانستم. سرانجام این سفر خطرناک را با آقای هدایت شروع کردیم.

احوال زنانی که موهای سرشان را به نامحرمان نشان می دهند

ابتدا هدایت درجهنم مرا به جایی برد که آنجا زنانی را دیدم که از موی سرشان آویزان کرده بودند در حالی که مغز سرشان می جوشید. (بحار، ج8، ص309،ح75)

از هدایت پرسیدم:

دوست عزیز این زنان مگر چه کردند که اینطور از موهای سرشان آویزانند و مغز سرشان می جوشد؟

فرمود: این عده از زنان، کسانی هستند که از نشان دادن موی سر خود به نامحرمان ابایی نداشتند.

اینها با بیرون گذاشتن موی سر خود در حالی که خداوند تبارک و تعالی به خاطر حفظ ارزش زن و امنیت جامعه حجاب را واجب نمود، امر الهی را زیر پا گذاشتند چرا که خداوند متعال برای زنان مسلمان مشخص فرموده که چه کسانی به ایشان نامحرمند تا خودشان را از آنها بپوشانند و چه کسانی محرم هستند که پوشیدن لازم نیست.

عرض کردم: بعضی از زنان ندانسته این کارها را می کنند و ناخودآگاه موهای سرشان بیرون می آید و نامحرمان می بینند، آیا آنها نیز چنین خواهند شد؟

هدایت: هرگز، اما نباید بی اهمیت باشند. یعنی باید همیشه هشیار و متوجه باشند، که مبادا نامحرم ایشان را ببیند.

عرض کردم: عده ای از زنان از نامحرمان فامیل مثل پسر عمو و پسر دایی و ... که نامحرم هستند موهای خود را نمی پوشانند و پیش آنها سر برهنه حاضر می شوند آیا اینها نیز مثل این زنها در عذاب خواهند بود؟

هدایت: همانطور که قبلا گفتم، خداوند محرم های زن را شمرده و غیر از محارم، هر کس باشد، و حتی فامیل نزدیک باید خود را بپوشاند و فرمان خداوند تبارک و تعالی را در «سوره نور» شامل همه نامحرمان می شود و در همان سوره خداوند فرموده: «از همه بپوشانند مگر شوهرانشان و پدران و عموها و دایی ها و...»

البته باید گفت: اشخاصی که اینجا در عذابند بدون توبه از دنیا رفته و به این روز افتاده اند.

عرض کردم: با این فرمایش، اگر در دنیا از بانوانی که چه عمدا و چه سهوا موهای خود را بیرون گذاشتند، توبه کنند، خداوند از آنها گذشت می کند؟

هدایت: البته خداوند توبه پذیر است و توبه کننده گان را دوست دارد. (سوره بقره / 222 : «ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین» )

احوال زنان سخن چین و دروغگو

سپس رفتیم و به جایی از جهنم رسیدیم که در آنجا عده ای را دیدیدم که سر خوک داشتند و بدن الاغ، و هزاران هزار، از انواع عذابها بر آنها وارد می کردند تا خواستم بپرسم علت چیست؟

هدایت گفت: اینها زنان سخن چین و نمام و دروغگو بودند و سخن این و آن را به دیگری می بردند و دروغ می بستند (همان)

این زنها با نقل سخن دیگران، مابین مردم دشمنی ایجاد می کردند.

گفتم: سخن چین، تفرقه بین مردم ایجاد می کند و این از گناهان بزرگ و نابخشودنی است.

هدایت: بله.

چه بسیار در روایات معصومین علیه السلام آمده که: سخن چینی کار زشت و ناپسند است و ما را از آن منع می کردند.

مثلا در روایتی از پیامبر اکرم علیه السلام آمده که حضرت فرمود: «سخن چین به بهشت داخل نخواهد شد.» (کشف الغمه، ص41)

و یا در خبر دیگری حضرت به اصحاب فرمود: «آیا شما را به بدترینتان خبر ندهم؟

گفتند: بفرما یا رسول الله

حضرت فرمود: کسانی که سخن چینی می کنند و دوستی ها را به هم می زنند.» (کشف الغمه، ص41)

...

ان شا الله ادامه دارد...

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |

جهنمیان

حال اهل جهنم از نظر امام باقر علیه السلام

عمرو بن ثابت از امام باقر علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود:

«اهل آتش جهنم در آنجا از شدت عذاب دوزخ همانند سگ و گرگ عوعو میکنند و زوزه می کشند. ای عمرو نظر و گمانت چیست در مورد قومی که مرگی برایشان نیست و عذابشان تخفیف پیدا نخواهد کرد؟ بسیار تشنه اند. بسیار گرسنه اند. چشمشان کور، گوششان کر و زبانشان لال است. صورتشان سیاه است. بسیار نادم و پشیمان هستند. مورد غضب واقع شده اند. از عذاب، رحم نمی شوند و عذابشان کم نمی گردد. در آتش دوزخ شعله می کشند و می سوزند. از ماء حمیم خواهند نوشید. از زقوم خواهند خورد.

با گرزهای آهنین و آتشین زده خواهند شد و ملائکه غلاظ و شداد هیچ رحمی به آنان نخواهند کرد. آنان به رو به آتش کشیده خواهند شد. با شیاطین همنشین و رفیق خواهند شد. در غل و زنجیر بسته خواهند شد.

هر چه داد و فریاد کنند کسی جوابشان را نخواهد داد. اگر چیزی بخواهند حاجتشان برآورده نخواهد شد.

 این است حال کسی که داخل در آتش جهنم و دوزخ گردد. (بحار، ج8، ص281)

چهار طایفه که عذابشان شدید است

امام صادق علیه السلام از پدر گرامیش و آن حضرات از علی علیه السلام و او از پیامبر اکرم (ص) نقل می کند که فرمود:

«چهار طایفه هستند که در جهنم به خاطر عذاب شدیدشان اهل جهنم را اذیت و آزار می دهند؛ در جهنم از ماء حمیم می نوشند و صدای واویلایشان بلند می شود. بعضی از اهل دوزخ به بعضی دیگر می گویند: گناه اینان چیست که عذابشان اینقدر شدید است که ما را هم اذیت می کند؟

یکی از این چهار طایفه: در تابوتی از آتش، معلق و آویزان است.

طایفه دوم: امعاء و احشایشان روی زمین کشیده می شود.

طایفه سوم: از دهانشان خون و چرک جاری است.

طایفه چهارم: گوشت بدن خودش را می خورد.

آنگاه اهل جهنم از فرشته عذابی که موکل بر اینان است می پرسند که: تقصیر و گناه کسی که در داخل تابوت آتش آویزان است چیست؟ می گوید: این شخص وقتی مرد، حق الناس در گردنش بود که نه خودش ادا کرد و نه وصیت به ادا و وفای دین کرد.

سپس می پرسند: گناه کسی که دل و روده و امعاء و احشایش روی زمین کشیده می شود چیست که هم خودش در عذاب است و هم ما را اذیت می کند؟ می گوید: او کسی است که از بول اجتناب نمی کرد که کجا بریزد و کجا ترشح کند.

می پرسند: گناه طایفه سوم چیست که خون و چرک از دهانشان جاری است و از شدت عذابشان ما هم متعذی هستیم؟

می گو ید: او کسی است که حرفهای بد و خبیس می زده و به مردم نسبت های ناروا می داده.

آنگاه می پرسند: طایفه چهارم چه گناهی کرده اند که گوشت بدنشان را می خورند و چنان در اینجا معذبند که ما را هم اذیت و آزار می رسانند؟ می گوید: آنان با غیبت و سخن چینی گوشت مردم را می خورده اند» (بحار الانوار، ج8، ص280)

جزای حکمرانی که به عدل عمل نکند

هشام بن عبدالملک در زمان خلافتش به حج رفت. در مکه معظمه دستور داد شخصی را که از صحابه پیامبر باشد پیدا کنند و نزد وی ببرند. به او گفتتند: دیگر از صحابه کسی باقی نمانده است و همگی وفات کرده اند.

گفت: اگر کسی از صحابه زنده نیست، یکی از افراد تابعین و شاگردان صحابه را بیاورند.

گماشتگان خلیفه طاووس یمانی فیقه دانشمند معروف مدینه را پیدا کردند و به نزد خلیفه اموی بردند.

وقتی «طاووس» وارد مجلس خلیفه شد تا نزدیک فرش جلو آمد و در آنجا نعلین را از پای در آورد، علاوه طبق معمول نگفت: السلام علیک یا امیرالمومنین و بدون ذکر کنیه و لقب خلیفه گفت: سلام! سپس در مقابل هشام نشست!

آنگاه گفت: هشام چطوری؟! هشام سخت خشمگین شد و این سخنان میان آنها رد و بدل گردید.

خلیفه: ای طاووس!چرا چنین کردی؟

طاووس یمانی: مگر چه کردم؟ خشم هشام بیشتر شد.

خلیفه: نعلینت را کنار فرش من در آوردی و مرا به کنیه و لقب یاد نکردی و طبق معمول سلام ننمودی، بعد هم مقابل من نشسته و می گویی هشام چطوری؟!

طاووس یمانی: ای هشام! بیرون آوردن نعلین در کنار فرش تو چه اشکالی دارد؟ من روزی پنج بار آن را در پیشگاه خداوند بیرون می آورم، و خدا هم به من خشم نمی کند.

علت اینکه به تو «امیرالمومنین» نگفتم این است که همه مردم از «امیرالمومنین» بودن تو راضی نیستند، من هم نخواستم به تو دروغ بگویم

و اینکه تو را به کنیه نخواندم (و ابو فلان نگفتم) بدین لحاظ است که خداوند دوستان خود را به نام یاد کرده و فرموده است:

یا داود و یا یحیی و یا عیسی ولی دشمنانش را به کنیه یاد نموده و می فرماید: «تبّت یدا ابی لهب» و اینکه گفتی چرا در مقابل من نشستی؟

من از امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام شنیدم که می گفت: هر گاه خواستی به مردی از دوزخیان نگاه کنی به مردی نگاه کن که نشسته است و عده ای در اطرافش ایستاده اند

خیلفه: ای طاووس مرا موعظه کن

طاووس یمانی: از امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام شنیدم که می فرمود: مارهایی در جهنم است که به بزرگی تل ها می باشد، و عقرب هایی است به اندازه قاطر.

کار آنها این است که هر حکمرانی را که در میان رعیت با عدالت رفتار نکند می گزد و نیش می زنند. پس طاووس برخاست و رفت. (داستانهای ما، ج2، ص65)

جایگاه متکبران و حکام جور در جهنم

در جهنم کوهی است که به آن «صعدا» گفته می شود. و در صعدا بیابانی  است که «سقر» نام دارد. و در سقر چاهی است که «هبهب» نام دارد. وقتی درِ آن چاه برداشته شود اهل آتش از حرارت آن ضجه می زنند و آنجا جایگاه جباران و متکبران و حکام جور است. (بحار، ج8، ص297)

جایگاه منافقین در جهنم

« ان المنافیقن فی الدرک السفل من النار»

یعنی: «منافقین در پایین ترین طبقه جهنم قرار دارند. بعضی هم گفته اند که: منافیقن در تابوتهایی از آهن هستند که در جهنم بر روی آتش آویزان است و ایشان در داخل تابوتهای آهنی گداخته که هیچ راه فرار هم ندارد جزغاله می شوند. (بحار، ج8، ص241)

چه کسانی به جهنم می روند

چند طایفه اند که ایشان را به رو در آتش جهنم می اندازند. اولین دسته که مورد حساب و مواخذه واقع می گردند، کسانی هستند که عمرشان را در تحصیل علم گذرانده اند. وقتی که از ایشان پرسیده می شود در مقابل عقل و فهمی که خدای تعالی به شما داد چه کرده اید؟ می گویند: پروردگارا می دانی که شبها نخوابیدیم، نشر علم دادیم، درس خواندیم، درس دادیم و کتاب نوشتیم.

پاسخشان می دهند: این کارها را کردید برای این که بگویند: شما عالمید، باسواد و با فضیلتید، در این دوره به شما بگویند، آیت الله یا دکتر و پرفسور و دانشمند، و به آن رسیدید.

غرض این است که یک عمر خیال می کرد عالم دینی است و مُرکّبش از خون شهیدان برتر است. ولی نمی دانست که بندگی هوای نفسش را کرده است. امر می شود که او را به رو در آتش بیفکنند. چون ریاکار است.

طایفه دیگر را می آورند، اینها قُرّاء قرآنند، به آنها هم می گویند: منظورتان از تلاوت قرآن این بود که بگویند: خوب قرآن می خوانید، قاری قرآن هستید؛ و به آن رسیدید دیگر از خدا چیزی طلب ندارید. آنها را هم به رو در آتش می افکنند.

طایفه سوم: شهیدانند، که به خیال خودشان در راه خدا جانشان را فدا کردند. پاسخشان می دهند که: خدا از قصد شما آکاه است، منظورتان از فتن به معرکه ی جنگ این بود که شجاعت خود را بروز دهید و به شما بگویند که پردل و زورمند و شجاعید و مردم هم گفتند و به مقصود خود رسیدید. (مگر از روی اخلاص و برای خدا کاری کرده باشند که بهشت مژده ی آنهاست) آنها را نیز به رو در آتش می اندازند.

طایفه چهارم: اغنیایند، آنهایی که در راه خیر، پول خرج کرده اند، آنها را می آورند، عرض می کنند: خدایا تو می دانی که ما فقرا را اطعام کردیم و پوشانیدیم، مسجد ساختیم، آب انبار بنا کردیم، مدرسه ساختیم، موقوفه و خیرات جاری تاسیس نمودیم.

ندا می رسد: اینها که می گویید درست است اما منظورتان این بود که بگویند: فلانی کریم است، اهل خیر است، دست و دل باز است، یا در این دوره در روزنامه ها بنویسند فلان شخص، فلان مبلغ به زلزله زدگان و آسیب دیدگان کمک کرد؛ و به منظور خود رسیدید. امر می شود اینها را هم به آتش افکنند. (زبدة القصص، ص60)

وای از ریا که شرک به خداست و در قیامت به چهار ندا خوانده می شوند:

1_ کافر  2_ مشرک  3_ غادر  4_ مرائی

آیا عمل خالصی از خود سراغ داریم که هیچ شائبه و ریائی در آن نباشد؟ پس چرا این عذاب ها را از خود دور می دانیم؟

مالک جهنم به ایشان می گوید: وای بر شما چه کسانی هستید که خدا اینقدر ملاحظه شما را فرموده است؟ می گویند: ما امت پیامبر آخر الزمانیم اما بدبختانه ریا کاریم.

خدای تعالی می فرماید: چون با این زبان یاد او کرده اند و این صورت ها را در سجده روی خاکها می گذاشتند هر چند ریا می کردند اما باز لطف حق شامل حالشان شده و همین صورت مجازی را به همین حد انجام داده اند به اعمال ناقابلشان ترتیب اثر داده می شود. (حقایقی از قرآن، ص201)

چهار عامل ما را جهنمی کرد

در قیامت بارها میان اهل بهشت و دوزخ گفت و گو رخ می دهد، که قرآن ترسیمی از آن گفت و گوها را بیان فرموده است، یکی از آن صحنه ها که در سوره مدثر آمده این است که: اهل بهشت از مجرمان می پرسند: چه عاملی شما را به دوزخ روانه کرد؟

آنها می کویند: چهار عامل:

1_ «لم نک من المصلین» ، پای بند نماز نبودیم.

2_ «ولم نک نطعم المسکین» ، به گرسنگان اعتنا نمی کردیم.

3_ «و کنا نخوض مع الخائضین» ، ما در جامعه فاسد هضم شدیم.

4_ «و کنا نکذب بیوم الدین» ، قیامت را هم نمی پذیرفتیم.

(قصص الصلاة ، ص189)

 

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |
 

باد، باران و سایه های جهنم

 

باد، باران و سایه های اصحاب شمال در جهنم

« و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال فی سموم و حمیم و ظل من یحموم لا بارد و لا کریم» (واقعه / 41_44)

«اصحاب شمال کسانی هستند که نامه اعمالشان را به دست چپشان می دهند و یا در سمت چپ عرش هستند. اینها اعمالشان خیلی فضیحت بار و وخیم است؛ یا بی ایمان از دنیا رفته اند یا گناهانشان از نیکیهایشان زیاد است.

غذای اینها در جهنم، زقوم و ضریع است و آب آشامیدنیشان حمیم و صدید و غساق و غسلین است و باد و هوای خنکشان سموم است.»

« فی سموم و حمیم »

«سموم» یعنی باد بسیار گرم و سوزان که از تمام منافذ بدن مثل دهان و چشم و گوش و بینی به داخل بدن نفوذ می کند و دل و روده و کبد و امعاء و احشای داخلی بدن جهنماین را می سوزاند و آتش می زند.

جهنمیان وقتی زقوم و ماء حمیم خوردند، بدنشان پر از آتش و حرارت می گردد، در این هنگام دنبال باد خنکی می گردند تا اندکی از حرارت می گردد، در این هنگام دنبال باد خنکی می گردند تا اندکی از حرارت بیرونی و درونیشان را کاهش دهد، دچار باد سموم می شوند که آتشی بر حرارتشان می افزاید. سر انجام به دنبال سایه می گردند مخصوصا سایه های باران زا.

«ظل من یحموم»

سایه پیدا می کنند اما این سایه هم نه تنها از حرارت جلوگیری نمی کند و خنکی ندارد بلکه سایه ای است گرم و سوزان؛ زیرا دوده های آتشین جهنم است که هم سیاه است و تاریک و هم گرم و سوزان که قرآن می فرماید: سایه آتشین که نه سرد است و نه مهربان که همانند باران آتش زا بر سر اهل جهنم و جهنمیان با دیدن چنین باران آتش زایی به گوشه و کنار جهنم فرار می کنند.

و در آیه دیگر می فرماید:

«انطلقوا الی ظل ذی ثلاث شعب لا ظلیل و لا یغنی من اللهب انها تزمی بشرر کالقصر کانه جمالة صفر» (مرسلات / 33_30)

« در جهنم به جهنمیان گفته می شود: بروید به سوی سایه های سه شاخه، سایه ناشی از دودهای خفقان باری که سه شاخه دارد، شاخه ای بر فراز سر و شاخه ای از سمت راست و شاخه ای از سمت چپ، خلاصه سایه مرگباری که از هر سو آنان را احاطه کرده که نه تنها هیچ گونه نسیم و خنکی در آن نیست بلکه از آن، آتش می بارد و پر از جرقه های آتش است؛ جرقه هایی عظیم همچون کاخها یا شتران زرد رنگ که با سرعت به هر سو پرتاب می شوند.

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |
 

دوستان و رفقای جهنمی (قسمت دوم)

 

هر گروهی با رهبرشان محشور و دوست خواهند شد

«یوم ندعو کل اناس بامامهم... و من کان فی هذا اعمی فهو فی الاخرة اعمی و اضل سبیلا» (اسراء/ 72_71)

«به یاد آورید روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان می خوانیم؛ کسانی که در دنیا کور بوده اند و در آخرت نیز کورند و گمراه تر.»

در اول جلد هشتم کتاب بحار الانوار بابی هست به این عنوان:

«هر گروهی از مردم در روز قیامت با رهبرشان وارد می شوند.» و روایات متعددی در این رابطه آورده که هر کس در دنیا با هر چه دوست بوده و هر چیزی را می پرستیده با همان محشور می شود؛ مثلا بت پرستان با بتشان، شیطان پرستان با شیطانشان، هوادارن و طرفداران افراد گمراه و پست فطرت با همانها، و طرفداران و دوستان پیامبران و ائمه و صالحان نیز با ایشان و هر گروه، پشت سر امام و رهبرش قرار می گیرد تا سر انجام خوبان با رهبرشان وارد بهشت می شوند و بدان با رهبرشان وارد جهنم.

هر کس که در دنیا کور بوده و با رفقای کور و کر و لال نشست و برخاست داشته در آخرت نیز کور است و در جهنم نیز رفقایش همانها هستند که در دنیا با آنها بوده.

در ذیل آیه «یوم ندعو کل اناس بامامهم» روایتی است که می گوید: در روز قیامت منادی ندا میکند که پیروان ابراهیم و موسی و پیامبر اکرم در یک صف قرار گیرند و پیروان شیطان و سران گماره و رهبران فاسد نیز در یک صف قرار گیرند.

آری این است معنای آیه «یوم ندعو کل اناس بامامهم»

علی(ع) رهبر و جلودار خوبان و شیعیان

«سوره ی بقره آیات 167_165)

«بعضی از مردم معبود هایی غیر از خدا انتخاب می کنند و آنان را همچون خدا دوست دارند، ایشان هنگامی که عذاب الهی را ببینند خواهند دانست که تمام قدرت، از آن خداست و خداوند دارای مجازات شدید است.

در آن هنگام، رهبران (گمراه و گمراه کننده) از پیروان خود، بیزاری می جویند؛ و کیفر خدا را مشاهده می کنند و دستشان از همه جا کوتاه می شود.

پیروان نیز می گویند: کاش بار دیگر به دنیا بر می گشتیم تا از پیشوایان گمراه بیزاری جوییم، آن چنان که آنان از ما بیزاری جستند. خداوند این چنین اعمال آنها را به صورت حسرت زایی به آنان نشان می دهد و هرگز از آتش جهنم خارج نخواهند شد.» (بقره / 167_165)

امام صادق علیه السلام هم می فرماید:

« در روز قیامت منادی ندا می کند خلیفه خداوند در زمین کجاست؟ حضرت داود بلند می شود؛ از طرف خداوند ندا می آید که: منظور ما تو نیستی اگر چه تو هم خلیفه ما بودی. دوباره منادی همین ندا را می کند، امیرالمومنین علیه السلام بلند می شود. از طرف خداوند ندا می آید که: ای گروه خلایق این علی بن ابی طالب، خلیفه خداوند در زمین و حجت خداوند بر بندگانش است، هر کس در دنیا پیرو او بوده و به ریسمان او چنگ زده امروز نیز به ریسمان او چنگ بزند و از نور او استفاده کند و وارد بهشت گردد. پس تمام دوستان و پیروان آن حضرت بلند می شوند و در پشت سر آن حضرت قرار می گیرند و وارد بهشت می شوند.

سپس منادی ندا می کند هر کس در دنیا پیرو هر چه بوده دنیال آن قرار گیرد. در این هنگام، پیروان شیطان و سران گمراه، از آنان برائت و بیزاری می جویند و رهبران نیز از آنان بیزاری می جویند اما می بینند دیگر راه چاره ای نیست همه با هم وارد جهنم می شوند و از آنجا خارج نخواهند شد. (تفسیر منهج، ذیل آیات فوق)

فرعون، جلودار و سر دسته بدان

«فاتبعو امر فرعون و ما امر فرعون برشید یقدم قومه یوم القیامه فاوردهم النار و بئس الورد المورود» (هود / 97)

« پیروان فرعون (با وجود حضرت موسی) از فرعون تبعیت کردند در حالی که فرمان فرعون، مایه رشد و نجات نبود. در روز قیامت، او در پیشاپیش قومش خواهد بود و ایشان را وارد جهنم خواهد کرد و چه بد جایگاهی است جهنم.»

کسانی که در دنیا به جای خدا و رسول و ائمه و صالحان و نیکان، شیاطین و گمراهان و ظالمان و فاسدان را به عنوان رهبر و دوست و رفیق خویش انتخاب کردند و در قبر و قیامت نیز با آنان بوده و سر انجام جایگاه همگی شان جهنم خواهد بود.

در روایت است که: «من احب شیئا حشره الله معه» (بحار ج8، باب النار.)

یعنی: «هر کس هر چیزی را دوست داشته باشد خداوند او را با همان چیز محشور خواهد کرد.»

خداوندا تو شاهد باش که ما محمد و آل محمد را دوست داریم ما را با ایشان محشور و قرین و رفیق و دوست گردان و در دنیا و قبر و قیامت و بهشت ما را از ایشان جدا مگردان؛ آمین یا رب العالمین.

 

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |
  

دوستان و رفقای جهنمی (قسمت اول)

«سوره زخرف/ آیه 39_36)

« هر کس از یاد خدا روی گردان شود شیطان را به سراغ او می فرستیم پس همواره قرین و رفیق او است. و آنها (شیاطین) نیز ایشان را از راه خدا باز می دارند، در حالی که گمان می کنند هدایت یافتگانند. تا زمانی که در قیامت نزد ما حاضر شود می گوید: ای کاش میان من و تو فاصله مشرق و مغرب بود، چه بد همنشینی بودی (ولی ما به آنها می گوییمJ هر گز این گفت و گوها امروز به حال شما سودی ندارد، چرا که ظلم کردید و همه در عذاب شریک هستید. (سوره ی زخرف / آیه ی 39_36)

یکی از زهاد می گوید: با یکی از مومنان جن دوست بودم، روزی در مسجد نشسته بودم آن رفیق جنی ام آمد و به من گفت: شما این مردم را چگونه می بینی؟ گفتم: بعضی را بی خواب و مشغول عبادت خداوند و بعضی را در خواب و غافل از یاد خدا. گفت: آنچه بر سرهای ایشان است می بینی؟ گفتم: نه. چشمهای مرا مالید دیدم که بر سر هر فردی غرابی نشسته اما بعضی از غرابها با بالهایشان جلو چشم ایشان را گرفته اند و بعضی از غرابها گاهی جلو چشم ایشان را می گیرند و گاهی بالهایشان را جمع می کنند. گفتم: این چیست؟ گفت: اینها که به صورت غراب بر سر ایشان نشسته اند، شیاطین می باشند. هر فردی از این مردم هر مقدار که از خداوند غفلت دارند به همان مقدار شیاطین بر ایشان مسلط و مستولی می باشند و جلو چشمشان را با بالهایشان می گیرند و هر کس که از خدا غافل نیست چشمهایش باز است. آنگاه این آیه را قرائت کرد: « و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین.»

بنابراین، کسانی که در دنیا شیاطین جنی و انسی را برای دوست و رفیق و قرین انتخاب کرده اند در قبر و قیامت و جهنم نیز رفیقشان ایشان خواهند بود. (تفغسیر منهج، ذیل آیات مورد بحث.)

حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «در جهنم هر کسی مقرون به شیطانی است که قرین و همراه و دوست او است؛ یعنی به طرف راست اهل جهنم سنگ های آتش زا مثل سنگ کبریت و چخماق بسته می شود و در طرف چپش نیز رفیقی از شیطان است. (بحار، ج8، باب النار)

 

رفیق بد او را جهنمی کرد

( فرقان / 29_27)

« و به خاطر آور روزی را که ستمکار، دست خود را به دندان می گزد و می گوید: ای کاش با رسول خدا بودم و راه ایشان را بر می گزیدم، ای وای بر من، کاش فلان شخص گمراه را دوست خود انتخاب نکرده بودم او مرا از یادآوری حق گمراه ساخت بعد از انکه یاد حق به سراغ من آمده بود و شیطان همیشه خوار کننده انسان بوده است.» (سوره ی فرقان، آیات: 29_27)

از ابن عباس مروی است که: این آیات درباره عقبة بن ابی محیط و ابی بن خلف نازل شده که عقبة عادت داشت از مسافرت که می امد غذایی را تدارک می دید و اشراف قوم را دعوت می کرد این بار نیز در مسافرت بود وقتی آمد تهیه طعام دید و حضرت رسول (ص) را نیز دعوت کرد. پیامبر اکرم وقتی غذا حاضر شد فرمود: تا شهادتین نگویی غذا نخواهم خورد. عقبه گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله« آن حضرت طعام او را خورد.

این سخن به گوش ابی بن خلف، آن دشمن سر سخت پیامبر اکرم رسید، عقبه را بسیار توبیخ کرد و گفت: تو چرا با پیامبر دوست شده و شهادتین گفته ای؟ اگر بخواهی دوستی ما پابرجا باشد باید بروی پیش او و او را تکذیب کنی و به او اهانت نمایی.

او نیز چنین کرد، سپس این آیات نازل شد. بنابراین، او در قیامت انگشت ندامت و پشیمانی به دندان می گزد که سعادت به در خانه او آمده بود اما او دوستی و رفاقت پیامبر اکرم را به دوستی دشمن پیامبر فروخت حالا مرتب می گوید: ای کاش با رسول خدا رفیق می شدم و با ابی بن خلف دوست نمی شدم. (تفسیر المنهج، ذیل آیات فوق.)

لازم به ذکر است که: عقیة بن ابی محیط در جنگ بدر اسیر شد و پس از آن به عنوان مفسد فی الارض به اعدام محکوم شد و سر نحسش توسط امیرالمومنین از بدنش جدا گردید.

ابی بن خلف نیز در جنگ بدر توسط خود پیامبر اکرم به درک واصل گردید.

((این است تاثیر یک دوست، خیلی باید مراقب دوستان خود باشیم، گاه ممکن است دوستان ما از جنس دیگری باشند، حب دنیا، اموال، علم!، اولاد، کار، درس!، پول، ماشین، کامپیوتر،تلویزیون، موبایل و... همه اینها از عواملی هستند که ما را از یاد خدا غافل می کنند و سر انجام به رضائل اخلاقی سوق می دهند.))

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |
 

قیافه جهنمیان

« و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا و نحشره یوم القیامه اعمی قال رب لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا» (طه/ 124-125)

« هر کس که از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت و تنگی خواهد داشت و روز قیامت، او را کور و نابینا محشور می کنیم. می گوید: پروردگارا! چرا مرا نابینا محشور کردی من که بینا بودم؟!»

و در جای دیگر می فرماید:

«و من یظلل فلن تجد لهم اولیاء من دونه و نحشرههم یوم القیامة علی وجوههم عمیا و بکما و صما ماواهم جهنم کلما خبت زدناهم سعیرا» (اسراء / 97)

«هر کس را که خداوند گمراه کند، هدایتگری غیر از خدا برای ایشان نخواهی یافت؛ و روز قیامت آنها را بر صورتهایشان محشور می کنیم، در حالی که نابینا و کور و کرند و جایگاهشان جهنم است؛ هر زمان آتش آن فرو نشیند، شعله تازه ای بر آنان می افزاییم.»

«یوم تبتض وجوه و تسود وجوه فاماالذین اسودت وجوههم اکفرتم بعد ایمانکم فذقوا العذاب بما کنتم تکفرون» (آل عمران /106)

«روزی که بعضی از چهر ها سفید و بعضی از چهره ها تاریک و سیاه می گردد؛ اما به کسانی که صورتشان سیاه و تاریک و ظلمانی شده گفته می شود: آیا بعد از ایمان، کافر شدید؟ پس بچشید عذاب را به سبب آنچه کفر می ورزیدید.»

«تری الذین کذبوا علی الله وجوههم مسودة» (زمر / 60)

«کسانی را که به خداوند دروغ بستند می بینی که صورتهایشان سیاه است.»

قیافه اهل جهنم به قدری سیاه می شود که مثل تکه ای از شب ظلمانی می گردد.

و در آیه دیگر می فرماید: «تلفح وجوههم النار و هم فیها کالحون» (مومنون /104)

«شعله های سوزان آتش همچون شمشیر به صورتهایشان نواخته می شود و در دوزخ چهره ای عبوس دادند.»

بعضی از مفسرین می گویند وقتی چندین عذاب به اهل آتش رسید لبهایشان جمع می شود و دندانهایشان دیده می شود، شبیه میمون و بوزینه.»

امام باقر علیه السلام می فرماید:«در صورت اهل جهنم شبیه صورت میمون مو می روید.» (بحار، ج8 ،مبحث جهنم)

و در روایت است که: «اینان کور و کر و لال وارد جهنم می شوند.»

و در روایت دیگری آمده که: «اهل جهنم به صورت حیوان وارد جهنم می شوند؛ بعضی به صورت میمون بعضی به صورت خوک، بعضی به صورت سگ و بعضی به صورت حیوانات درنده و خزنده و گزنده دیگر.»

امام باقر علیه السلام می فرماید: «بدن اهل جهنم خیلی عظیم و بزرگ می شود به طوری که رانهایشان به اندازه کوه می شود. ( تا عذاب را بیشتر و بهتر بچشند) » (بحار، ج8، مبحث نار)

از پیامبر اکرم روایت شده که فرموده اند: اهل عذاب ده صنف و شکل محشور می شوند: «صنفی به صورت میمون و بوزینگان، صنفی به صورت خوک، صنفی به صورت معکوس، یعنی سرشان روی زمین و پاهایشان به طرف بالا که بدین صورت روی آتش کشیده می شوند. صنفی کور. گروهی کر و لال. گروهی در حال جویدن زبانشان که چرک و خون از آن جاری است. برخی با دستان و پاهای بریده، و گروهی بسته بر نخلهایی از آتش. و برخی در حالی که جبه ها و لباسهایی از قطران و آتش پوشیده اند.» (بحار، ج8، مبحث نار)

 

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |
  

آبها و نوشیدنیهای جهنم (قسمت دوم)

 

2_ماء صدید:

«و خاب کل جبار عنید من ورائه جهنم و یسقی من ماء صدید یتجرعه و لایکاد یسیغه و یاتیه الموت من کل مکان و ما هو بمیت و من ورائه عذاب غلیظ» (ابراهیم/15_17)

«گردن کشان و جباران، نومید و نابود می شوند و در جهنم، جرعه جرعه از ماء صدید خورانده می شوند؛ چون خودشان مایل به خوردن آن نیستند وقتی این آب متعفن را خوردند حاضرند بمیرند اما مرگی در کار نیست بلکه باید آماده شوند برای عذاب شدیدتر؛ و فرشتگان عذاب، آنان را با غل و زنجیر به طرف آتش می برند.»

«ماء صدید» خون و چرک که از فروج زنان زانیه در جهنم خارج می شود که هم خیلی کثیف است، هم بدبو و هم در حال جوش، که پیامبر اکرم می فرماید: «وقتی این آب را به اهل جهنم نزدیک می کنند از شدت حرارتش پوست سر و صورتشان در آن می ریزد و وقتی بیاشامند اندرونشان قطعه قطعه شود.» (کفایة الموحدین، باب نار)

 

3_غسّاق:

«لا یذوقون فیها بردا و لا شرابا الا حمیما و غساقا» (نبا / 24_25)

«جهنمیان آب خنک و گوارا نمی چشند بلکه آب حمیم و غسّاق می نوشند.»

مفسرین می گویند: غسّاق، چشمه ای است در جهنم که آبش در نهری جاری است که زهر کشنده و سمومات مارها و عقربهای جهنم به آن ریخته می شود و حتی چرک دیده های اهل جهنم هم داخل آن می ریزد و از نظر داغی هم مثل مس گداخته است؛ چون با آتش جهنم داغ شده که اگر ذره ای از آتش جهنم به روی کوههای دنیا گذاشته شود همه کوهها آب می شود.

و در آیه دیگر فرموده: «هذا فلیذوقوه حمیم و غسّاق» (ص / 57)

« این نوشابه حمیم و غسّاق است (دو مایع سوزان و تیره رنگ) که باید از آن بچشند.»

در روایت است که پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «اگر یک دلو از ماء غسّاق جهم را در دنیا بریزند، بوی گند و تعفن آن سراسر دنیا را می گیرد و تمام اهل دنیا از تعفن آن، متعفن و نابود خواهند شد.»

 

4_ آنیه:

«تصلی نارا حمیة تسقی من عین آنیة» (غاشیه / 4_5)

«در آتش سوزان وارد می گردند و از چشمه ای بسیار داغ نوشانیده می شوند.»

«آنیه»، چشمه ای است سوزناک در جهنم که امام باقر عیله السلام می فرماید: « اشتعال شعله های جهنم از این چشمه است؛ همه وادی های اتش گاهی خاموش می شود، اما آتش این چشمه همیشه فروزان است و همیشه آبش در حال جوش است.»

«یطوفون بینها و بین حمیم ءان» (الرحمن / 44)

امام باقر عیله السلام می فرماید: چشمه آنیه به دریایی می ریزد و چشمه حمیم به دریایی دیگر و اهل جهنم داخل این دریاها غوطه ورند گاهی به دریای حمیم می روند و گاهی به دریای آنیه و بین اینها در حال طوافند.

حتی ابرهایی بالای این دریاها هست که وقتی شدت تشنگی و حرارت اینها به اوج می رسد، ملائکه عذاب به اینها می گویند: چه می خواهید؟ می گویند: آب سرد و خنک.

در این هنگام از این ابرها، سنگهای آتش زا و کرمها و حیوانات و درندگان آتش زا برایشان می بارد که بدنشان می سوزد و شکسته و متلاشی و خرد می گردد؛ پناه بر خدا.

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |
 

آبها و نوشیدنیهای جهنم (قسمت اول)

«و اعتدنا لظالمین نارا احاط بهم سرادقها آوان یستغیثوا یغاثو بماء کالمهل یشوی الوجوه بئس الشراب و ساءت مرتفقا» (کهف-29)

ما برای ستمگران آتشی آماده کرده ایم که سراپرده اش آنان را از هر سو احاطه کرده است و اگر تقاضای آب کنند، آبی برای آنان می آورند که همچون فلز گداخته صورتها را بریان میکند! چه بد نوشیدنی و چه بد محل اجتماعی است.

وقتی اهل جهنم غذایشان را که از زقوم و ضریع و غسلین است خوردند و شکمشان مملو از آتش شد از شدت حرارت و سوزش اندرون خود، دست به دامن ملائکه عذاب می شوند تا آبی به آنها دهند که آتش درونشان را خاموش کند؛ آنان نیز به خواسته اینها جواب داده و آبی که مثل مس و آهن ذوب شده است می دهند که وقتی نزدیک آن آب می شوند پوست سر و صورتشان از حرارت و سوزش آن توی آب می ریزد اما ناچار این آب را بخورند، وقتی هم که خوردند تمام امعاء و احشای داخل بدنشان را می سوزاند و آب میکند.

حرارت و تعفن آبهای جهنم

«اگر یکی از اهل دوزخ را به دنیا برگردانند و در آتش دنیا قرار دهند به خواب راحتی می رود. شما انگشت خویش را داخل آب جوش بگذارید، ببینید چقدر می توانید تحمل کنیدغ حالا این دست در آب جوش گذاشتن است نه خوردن آن، بنابراین، اگر تحمل این آب جوش دنیا را ندارید که با آتش دنیا به جوش امده، آتشی که 70 بار آتش جهنم را با آب خاموش کرده اند تا شده اتش دنیا. پس چگونه تحمل خواهید کرد که رسول اکرم(ص) به اباذر غقاری فرمود:« اگر سطلی از چرک دوزخ را در مشرق بریزند، مغز کسانی را که در مغرب زمین زندگی می کنند به جوش می آورد و اگر جهنم به خروش آید ملک مقرّب و پیامبر مرسلی نمی ماند مگر اینکه به زانو در می آید و می گوید: پروردگارا نجات خود را می خواهم. حتی ابراهیم علیه السلام اسحاق، فرزند خود را از یاد می برد و میگوید: «یا رب انی خلیلک ابراهیم فلا تنسنی» یعنی: خدایا من خلیل تو ابراهیم هستم مرا فراموش مکن.» (خلوتی با خویش،ص50 با اضافات)

 

آبهای جهنم عبارتند از:

1_ ماء حمیم:

«لهم شراب من حمیم و عذاب الیم» (انعام/70 ، یونس/4)

ماء حمیم یعنی آب جوشان که در آیه فرموده:

«و ان یستغیثوا یغاثوا بماء کالمهل یشوی الوجوه بئس الشراب»

این آب، مثل «مُهل» است؛ مفسرین گفته اند: «مُهل» یعنی فلز ذوب شده یا مس گداخته شده یا آب سیاه رنگ در حال جوش یا قیر در حال جوش یا ماده سمی در حال گداخته شدن که وقتی به این آب نزدیک می شوند، پوست صورتشان می ریزد. می فرماید: چه بد نوشیدنی است این آب.

وقتی این آب را خوردند، ملائکه عذاب، مقداری هم روی سرشان می ریزند:

«یصب من فوق روسهم الحمیم» (حج/19) ماء حمیم به صورت نهری در روی جهنم جاری است تا همیشه در دسترس جهنمیان باشد.

«فشاربون شرب الحمیم» (واقعه/55)

شتر معمولا دیر تشنه می شود؛ چون ذخیره آب دارد اما وقتی ذخیره اش تمام شود خیلی تشنه می شود مخصوصا که به مرض تشنگی و استسقا مبتلا باشد، وقتی به آب برسد با هیجان تمام آب می خورد. خداوند می فرماید: اهل جهنم نیز از حرارت جهنم و خصوصا بعد از خوردن زقوم و ضریع: به قدری تشنه می شوند که وقتی به آب حمیم می رسند مثل شتر تشنه آ می خورند.

«فنزل من حمیم» (واقعه/93)

با آب جوشان حمیم از او پذیرایی می شود.

در بخش طعام و غذای جهنم نیز گفتیم که کلمه «نُزُل» به معنای پذیرایی از مهمانان است یعنی چیزهایی را که معمولا آماده می کنند تا به محض ورود میهمانان، از ایشان پذیرایی نمایند را عرب «نُزُل» می گوید؛ در اینجا نیز کلمه «نُزُل» به کار رفته یعنی آنچه برای جهنمیان قبلا آماده شده که به محض ورودشان به جهنم از ایشان پذیرایی نمایند، زقوم و حمیم است.

کلمه «حمیم» در 15 آیه به کار رفته که عبارتند از:

انعام/70، یونس/4، حج/19، صافات/67، ص/57، مومن/18و 72، دخان/46و48، الرحمن/44، واقعه/42،54 و 93، محمد/15، و نبا/25 .

 

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |

 

 

غذا و طعام جهنمیان (قسمت دوم)

2_ضریع:

غذای دیگر اهل جهنم «ضریع» است که قران می فرماید:« ان لذینا...طعاما ذا غصة و عذابا الیما»(مزمل/13)

اهل جهنم وقتی غذاهای جهنم را می خورند احساس خوشحالی و سیری نمی کنند بلکه غصه دار می شوند؛ چون عذاب الیم و دردناک است.«لیس لهم طعام الا من ضریع لا یسمن و لا یغنی من جوع»(غاشیه/6-7)

غذای ضریع، نه باعث چاقی آنان می شود و نه آنان را سیر می کند؛ چون غذا نیست بلکه آتش و عذاب است.

ضریع هم مثل زقوم از هر مردار گندیده ای گندیده تر و از هر میوه و غذای تلخی تلخ تر و از هر آتشی سوزانده تر است که اهل جهنم هر مقدار ار آن بخورندئ باعث سیری آنان نمی شود؛ چون آتشی بیش نیست. و در روایت است که: «اگر قطره ای از ضریع در آبهای دنیا ریخته شود تمام حیوانان دریایی از بوی بد آن می میرند.» (بحار، ج8،ص280)

طعام ضریع از نظر مفسران و روایات

ضریع، نوعی گیاه خاردار است که برگ ندارد و اگر خشک شود سم کشنده می گردد. هیچ حیوانی این گیاه را نمیخورد.

خداوند که غذای اهل دوزخ را به این گیاه تلخ و سم دار و بدبو تشبیه کرده به خاطر خباثت این گیاه است و الا ضریعی که در جهنم است قطعا به مراتب از این گیاه بدتر و تلخ تر و بدبوتر خواهد بود؛ چنانچه پیامبر اکرم فرموده: ضریع، چیزی است در میان آتش دوزخ که خاردار است و از تلخ ترین گیاهان، تلخ تر و از مردار گندیده تر است و حرارتش نیز از حرارت آتش بیشتر است.

بعضی از راویان گفته اند که: در جهنم، دوزخیان بسیار گرسنه می شوند چنانچه از زیادی گرسنگی، آتش جهنم برایشان آسان می شود، در این هنگام، ضریع به انسان دهند که چون بخورند در گلویشان گیر کند(چون خار دار است) و فرو نرود و به همین جهت قران فرموده: «وطعاما ذا غصة» آنان به یادشان می اید که در دنیا وقتی غذا گلویشان گیر می کرد، آب می خوردند، در آنجا نیز تقاضای آب می کنند تا طعام ضریع را از گلویشان پایین ببرد. ملائکه عذاب از چشمه آنیه که چشمه جوشانی است و مانند مس گداخته است به ایشان آب دهند که وقتی نزدیک آن شوند پوست صورتشان درون آن ریزد و چون بخورند تمام امعاء و احشایشان را بسوزاند.

بعضی از دشمنان اسلام وقتی این آیه را شنیدند به مسخره گفتند: محمد ما را از این غذا می ترساند در صورتی که شتران ما آن را می خورند و سیر می شوند و چاق و چله می گردند ما نیز اگر آن را بخوریم هم سیر می شویم و هم فربه.

قران در جوابشان فرمود:

«لا یسمن و لا یغنی من جوع» طعام تلخ و تهوع آور ضریع، نه سیر می کند و نه چاق و فربه می گرداند.(تفسیر منهج،ج10،ص224و225.)

 

غذا و طعام جهنمیان (قسمت سوم)

3_غسلین:

»و لا طعام الا من غسلین لایاکله الا الخاطئون« (الحاقه/36-37)

جهنماین غذایی جز چرک و خون ندارند که آن را غیر از خطاکاران نمی خورند.

در تفسیر مجمع البیان و منهج الصادقین گفته که: »غسلین، کثافات و فضولات و چرک و خون و مدفوع جهنمیان است؛ یعنی اهل جهنم مدفوع و فضولات خودشان را خودشان می خورند.«

(تفسیر مجمع البیان و منهج، ذیل آیه مورد نظر.)

چنانچه در تاریخ است که: عده ای به نان بی احترامی می کردند و خودشان را در توالت با نان، پاک می کردند؛ سپس نان ها را در جای مخصوصی تل انبار می کردند تا اینکه این نانهای آغوشته به مدفوع به اندازه ی کوهی بالا رفت. خداوند هم به خاطر این بی حرمتی و کفران نعمت، قحطی را بر اینها مسلط کرد و چندین سال قحطی شد، تمام آذوقه اینان تمام شده، به سراغ این نانها رفتند تا اینکه همه این کوه نان را خوردند و تمام شده و همچنان قحطی بود اینها وقتی وقتی غذایی پیدا نکرده بخورند شروع کردند به خوردن خاکهای زیر این انبار نان و می گفتند: چون باران به این نانها خورده و سپس در زمین فرو رفته لذا این خاکها هم مزه نان می دهد، چندین متر هم خاکهای زیر این کوه نان آغوشته به نجاست را خوردند و از کرده خویش پشیمان شدند تا دوباره خداوند به آنان ترحم کرد.

علاوه بر این، نجاست خوردن حیوانات در دنیا هم مرسوم است مثل مرغ و خروس نجاست خوار؛ در جهنم هم که جهنمیان به صورت حیوانات هستند، پس نجاست خوردن جهنماین هیچ استبعادی ندارد.مضافا بر اینکه آنجا دار تکلیف هم نیست تا حلال و حرامی در کار باشد. آنها در دنیا که دار تکلیف و حلال و حرام بود، به وظیفه خویش عمل نکرده و جهنمی شدند در آنجا هم با آنان مثل حیوانات عمل می شود و موظف می شوند که نجاست و مدفوع خویش و حتی دیگر جهنمیان را بخورند.

پناه بر خداوند از ان روز

خدایا به حق محمد و آل محمد ما را از عذاب الیم رهایی بخش.

 

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |

غذا و طعام جهنمیان (قسمت اول)

1_زقوم:

ثم انکم ایها الضالون المکذبون لاکلون من شجر من زقوم فمالئون منها البطون.(واقعه/51-53)

«گمراهان و دروغگویان و تکذیب کنندگان قیامت و جهنم از درخت زقوم می خورند تا شکمشان پر شود.»

ان شجرة الزقوم طعام الاثیم کالمهل یغلی فی البطون کغلی الحمیم.(دخان 43-46)

«از درخت زقوم مسلما غذای گنهکاران است، همانند فلز گداخته در شکمها می جوشد.»

«مُهل» به مواد سفت در حال جوش یا ته نشین های روغن در حال جوش گفته می شود که زقوم در شکم گنهکاران همانند آن جوشش و غلیان دارد.« اذلک خیر نزلا ام شجرة الزقوم انا جعلناها فتنة للظالمین انها شجرة تخرج فی اصل الجحیم طلحها کانه رووس الشیاطین فانهم لاکلون منها فملئون منها البطون»(صافات/ 62-66) آیا نعمتهای بهشتی بهتر است یا درخت نفرت انگیز زقوم؟ ما آن را مایه آزمایش و درد و رنج ظالمان قرار دادیم. آن درختی است که از قعر جهنم می روید میوه آن مانند سرهای شیاطین است. آنها(مجرمان) از آن می خورند و شکمهایشان را از آن پر می کنند.

درخت زقوم آزمایشگاه ستمگران

درخت زقوم، درختی است که از قعر جهنم می روید و شاخ و برگهایش به همه طبقات جهنم می رود. میوه های آن بسیار خشن و ریز و تلخ و گندیده تر از هر مرداری است.

ابوجهل با شنیدن این آیه شروع به مسخره کرد و می گفت: هر درختی در آتش می سوزد این چه درختی است که توی آتش می روید؟

خداوند جوابش را با این آیه داد: «انا جعلناها فتنة للظالمین» ما این درخت را مورد آزمایش ستمگران قرار دادیم تا ببینیم این واقعیت را قبول می کنند که می شود درختی هم از توی آتش بروید و آتش آن درخت را نسوزاند یا نه؛ چنانچه در جهنم مار و عقرب هست که آتش جهنم آنها را نمی سوزاند. ولی ابو جهل و دیگران که این واقعیت را نپذیرفتند و شروع به مسخره کردند، از آزماتیش بیرون نیمدند و جایگاهشان جهنم و طعامشان زقوم خواهد بود.

تشبیه میوه زقوم به سرهای شیاطین

چرا خداوند میوه درخت زقوم را به سرهای شیاطین تشبیه کرده؟

جوابش این است که: انسان از شیاطین تصویر بدی در ذهنش دارد بر خلاف فرشته ها که انسان از آنان تصویر خوبی دارد و چون زشت ترین و بد قیافه ترین تصویر را انسان ها از شیاطین و مخصوصا از سر آنها دارند لذا خداوند هم شکوفه و میوه درخت زقوم را به سر شیاطین تشبیه کرده.

پذیرایی از جهنمیان

عرب به آنچه که انسان برای پذیرایی از میوه ها آماده می کند و با ورود میهمان از او پذیرایی می کند«نزُل» میگوید؛ بابراین، آنچه برای میهمانان جهنم آماده شده زقوم است که جهنمیان وقتی شدیدا گرسنه می شوند، می روند پیش خازن جهنم و درخواست طعام و غذا می کنند او هم اینها را به پیش درخت زقوم می برد، آنان از شدت گرسنگی، حرارت و بدبویی و بدمزه بودن آن را فراموش می کنند و آنقدر از زقوم می خورند تا شکمشان پر می شود؛ در این هنگام احساس می کنند که شکمشان پر از آتش است و امعاء و احشای بدنشان می سوزد، از خازن جهنم درخواست آب می کنند تا آتش درونشان را فرو نشاند، خازن جهنم آنان را به آب حمیم و صدید راهنمایی میکند.

کسی که در دنیا و آخرت زقوم می خورد

در مجمع البیان، ذیل جمله« شجرة الزقوم» گفته: روایت شده که: قریش وقتی این آیه را شنیدند گفتند: ما تا کنون چنین اسمی را نشنیده ایم و چنین درختی را نمی شناسیم. این زبعری می گوید: زقوم به زبان بربرها نام طعامی است که از خرما و کره درست می شود؛ و در روایتی به لغت اهل یمن آمده که ابوجهل به کنیز خود گفت: «زقمینا_برایمان زقوم بیاور» کنیز هم خرما و کره آورد، ابوجهل به رفقایش گفت: «تزقمو بهذا الذی یخوفکم به محمد_ از همین زقوم که محمد شما را از آن می ترساند بخورید.» محمد پنداشته که در آتش درخت سبز می شود و حال آنکه آتش، درخت را می سوزاند. در پاسخ وی این آیه آمد:

«انا جعلناها فتنة للظالمین.»«صافات» (مجمع البیان،ج8،ص465؛المیزان،ج17،ص215.)

ابوجهل قطعا از جمله کسانی است که در جهنم زقوم خواهد خورد؛ زیرا پیامبر اکرم را مسخره کرده و جواب قاطعی از خداوند گرفته

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |

لباس اهل جهنم

« فالذین کفروا قطعت لهم ثیاب من نار»(حج/19)

« و ترب المجذمبن یومئذ مقربین فی الاصفاد سرابیلهم من ثطران و تغشی وجوههم النار»( ابراهیم/49-50)

«کسانی که کافر شدند لباسهایی از آتش برای آنها بریده می شود. در روز قیامت مجرمان را باهم در غل و زنجیر می بینی که لباسهایشان از ماده چسینده بد بوی اشتعال زاست و صورتهایشان را آتش می پوشاند.»

«قطران» نوعی ماده سیاه رنگ قابل اشتعال است، چیزی شبیه مخلوطی از قیر و بنزین که خیلی هم بد بو و بد منظر است و در آتش دوزخ سریعا آتش میگیرد و شعله ور می شود.

لباس اهل جهنم یا قطعه هایی از مس و آهن گداخته و سرخ شده است و یا قطران است.

امام باقر علیه السلام می فرمایند: به اهل جهنم هفتاد جامه از آتشس می پوشانند و کلاهی از آتش بر سرشان می گذارند.

جبرئیل هم به پیامبر اکرم عرض کرد که:" اگر یکی از پیراهن و سرابیل اهل جهنم بین زمین و آسمان آویزان شود تمام اهل زمین از بوی بد و حرارت آن می میرند، پیامبر اکرم(ص) با شنیدن این حرف گریه کرد. (اقتباس از بحار، ج8، باب النار)

با پوشیدن لباس تقوا از لباس جهنمی بر حذر باشیم

آنان که انسانیت و آدمیت را فراموش کنند و روزگار را به غفلت و جهل و پستی و دنائت و بردگی نسبت به هوی و هوس بگذرانند، و کاری جز مخالفت با خدا و خلق خدا و زورگویی و ستم نداشته باشند در دنیا دچار لباس جوع و خوف، و در آخرت گرفتار لباس و پوششی از سخت ترین عذاب خواهند شد.

(نحل/12)

« و خداوند بر شما حکایت کرد و مثل آورد شهری را که در آن امنیت کامل حکمفرما بود و اهلش در آسایش و اطمینان زندگی می کردند و از هر جانب روزی فراوان به آنها می رسید تا آن که اهل آن شهر نعمت خدا را کفران کردند، خدا هم به موجب آن کفران و معصیت، طعم گرسنگی و بیمناکی را به آنها چشاند.»

این چنین مردم که از نعمت های خداوند قدر دانی نمی کنند و به شکر گذاری بر نمی خیزند، و بلکه راه عصیان و کفر در پیشس گرفته و خود و محیط را آلوده به فساد می کنند، در قیامت به آنان لباس عذاب پوشانده می شود، چنانچه در قرآن مجید آمده است:

« و تری المجرمین یومئذ مقرنین فی الاصفاد سرابیلهم من قطران و تغشی وجوههم النار»(ابراهیم/49-50)

یعنی: و در آن روز بدکاران و گردنکشان را زیر زنجیر قهر خدا مشاهده خواهی کرد و خواهی دید که پیراهن های از مس گداخته آتشین بر تن دارند و چهره آنها در شعله آتش پنهان است.»

چه نیکوست که این چند روزه ی کوتاه عمر را ملبس به لباس تقوا شویم، و از لباس ظاهر هم جهت عبادت و خدمت به خلق و شکر حضرت حق استفاده کنیم، و از لباس طبیعی هم برای رضای دوست بهره بگیریم تا در آخرت از لباس بهشتی بر ما پوشانند، و از لباس عذاب در امان بمانیم.( عرفان اسلامی،ج4،ص23) 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |

هیزم آتش جهنم چیست؟

«فالتقو النار التی وقودها الناس و الحجارة»

بپرهیزید از آتشی که هیزمش مردم و سنگ است(بقره/24)

«یا ایها الذین آمنو قو انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس و الحجارة»

خود و اهلتان را نگدارهید از آتشی که هیزمش انسانها و سنگ است.(تحریم/6)

مشابه این تعبیر در آیه 24 بقره و 10 آل عمران هم آمده است.

احتمالا مراد از سنگ که هیزم جهنم است، هر سنگی نیست، بلکه سنگهای آتش زاست؛ مثل سنگ کبریت و چخماق و زغال سنگ که هم آتش زاست و هم دوامشان زیاد است.

در این آیه شریفه می فرماید که: خود و خانواده و اهل و عیال خویش را نگهدارید از اینکه هیزم جهنم شوید.

در وایت آمده که: «انّ اشد الناس عذابا یوم القیامة من جهل اهله» شدیدترین مرم از نظر عذاب ، کسی است که به حال اهل بیت و زن و فرزندانش جاهل باشد و نداند که آنان چکار می کنند آیا نماز می خوانند یا نه؛ روزه می گیرند یا نه؛ با چه کسانی رفاقت و رفت و آمد دارند و ...؟!

و در روایت دیگری است که: « در روز قیامت چنین خانواده ای به بزرگشان که نسبت به حال آنان جاهل و بی تفاوت بوده و آنان را امر به معروف و نهی از منکر نکرده خواهند گفت: خدا به تو جزای خیر ندهد که واجبات و محرمات را به ما تعلیم نکردی و ما را از بدیها باز نداشتی و به نیکی ها وادار ننمودی در نتیجه هم خود و هم مارا از اهل عذاب کردی. ان گاه همگی وارد جهنم می شوند و هیزم آتش دوزخ می گردند.»

و اما فردی که هم خودش عامل به فرامین الهی باشد و هم خانواده اش را به کارهای نیک وا دارد در روایت است که: « در روز قیامت خانواده اش به او می گویند: خدا به تو جزای خیر دهد که در دنیا ما را امر به معروف و نهی از منکر کردی و بدان سبب ما را از عذاب الهی رهانیدی. پس او و اهل بیت و خانواده اش همگی وارد بهشت می شوند.»

«ان الذین کفرو لن تغنی عنهم اموالهم و لا اولادهم من الله شیئا و اولئک هم وقود النار»

یعنی: کسانی که کافر شدند ثروتها و فرزندانشان نمی تواند آنان را از عذاب خداوند باز دارد؛ و آنان هیزم جهنمند.( آل عمران/10)

«انکم و ما تعلون من دون الله حصب جهنم»

یعنی: شما بت پرستان و همه بتانی که از سنگ و چوب و ... ساخته اید و می پرستید هیزم جهنم هستید.( انبیا/ 98)

یعنی: همه آن مجسمه های سنگی را در آتش جهنم سرخ می کنند و شما بت پرستان را با همانها می سوزانند و عذاب می کنند.

بعضی می گویند: خداوند مجسمه های سنگی را به جهنم بیندازد چه فایده ای دارد؟

جوابش این است که: بر غم و اندوه و حسرت کفار افزوده می شود؛ زیرا آنان یک عمر این سنگهای بی خاصیت را که نه نفع داشتند و نه ضرر عبادت کردند حال که می بینند همان مجسمه های سنگی به داخل آتش جهنم پرتاب می شوند افسوس می خورند که چرا خدای یگانه را عبادت نکردند و به جای او این سنگها را پرستیدند.

بعضی هم گفته اند: مراد از« ما تعبدون من دون الله» شیاطین هستند که مردم را به عبادت غیر خدا فرا خواندند، مردم نیز از آنان اطاعت کردند؛ اینک آن شیاطین و این کافران و مشرکان همه شان هیزم آتش جهنم هستند.( بحار، ج8،ص235 و 251)

گریه کوه از ترس آتش جهنم

علی علیه السلام می فرماید: « ما با پیامبر اکرم از کنار کوهی رد می شدیم که دیدیم مقداری آب از این کوه جاری است. پیامبر اکرم خطاب به کوه فرمود: چرا گریه می کنی؟ گفت: ای رسول خدا! حضرت عیسی علیه السلام مردم را از آتشی می ترساند که هیزمش مردم و سنگهاست من می ترسم که از آن سنگها باشم. پیامبر اکرم فرمود: نترس، ان سنگ کبریت و چخماق است. در این حال آبی که از سنگ بر می آمد خشک شد.

(بحار،ج8،باب النار)

و از این عباس رویات شده که می گوید: جهنم و آتش، آن چنان نهیب و صدایی دارد که اگر احدی از سُکّان آسمانها و زمین، آن صدا و مهیب و نعره آتش را بشنود بی هوش و مدهوش خواهند شد و دفعة قالب تهی خواهند کرد.

آتش جهنم به قدری مهیب و دهشتناک است که وقتی درِ جهنم باز شود تکه های آتش همچون ستاره های آسمان به هر سو پرتاب می گردند و هر شراره ای از آتش، ابر بزرگی از آتش خواهد بود که همچون باران بر سر اهل جهنم خواهد ریخت.

در این حال قبلوب اهل جهنم پراکنده و عقلشان مات و مبهوت و حیران و سرگردان خواهد شد.

تمام انبیا و اولیا و عرفا از مشاهده چنین حالتهایی و از شدت غم و اندوه چنین روزی به خدا پناه برده اند.

آتش جهنم به قدری عظیم است که اگر حلقه ای از زنجیرهای آتشین آن را روی کوههای دنیا بگذارند همه آب خواهند شد. در جهنم اهل عذاب را با زنجیری خواهند بست که طولش 35 متر است. و زقوم و ضریعی که خوراک اهل جهنم است قطره ای از آنت به تمام دریاها و اقیانوسها ریخته شود تمام حیوانات از بوی بد آن خواهند مرد. (اقتباس از بحار، ج8، مبحث جهنم)

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |
 

ملائکه عذاب و خازنان جهنم

(مدثر/31)

«ماموران دوزخ را فقط از فرشتگان قرار دادیم و تعداد آنها را جز برای آزمایش کافران معین نکردیم تا اهال کتاب یقین کنند و بر ایمان  مومنان بیافزایند و اهل کتاب و مومنان تردید به خود راه ندهند و بیمار دلان و کافران بگویند: خدا از این توصیف چه منظوری دارد؟! آری خداوند هر کس را بخواهد گمراه می سازد و هر کس را بخواهد هدایت می کند و لشکریان پروردگارت را جز او کسی نمی داند و این جز هشدار و تذکری برای انسانها نیست.»

تعداد ملائکه عذاب

علیها تسعة عشر.( مدثر/30)

ماموران جهنم، 19 نفر هستند.

علت اینکه عدد 19 را گفته و نه بیشتر و نه کمتر برای این است که در کتابهای یهود و نصاری تعداد ماموران جهنم 19 نفر آمده، قران هم این عدد را بکار برده تا مشرکان با دیدن این عدد به قرآن، ایمان بیاورند. و لذا در همین آیات هم فرموده که: ما بیان این عدد را مایه آزمایش کفار و مشرکان قرار دادیم.

تعداد اصلی ماموران دوزخ را غیر از خدا کسی نمی داند.

بعضی هم گفته اند که: عدد19 بدین جهت است که آخرین عدد آحاد،9 است و اولین عدد کثیر هم 10 است. لذات خداوند آخرین و بزرگترین عدد و کوچکترین عدد کثیر را آورده که معنایش تعداد زیاد است. بعضی از مفسرین هم گفته اند که: 19 نفر، سران و بزرگان ملائکه عذابند اما، ماموران پایین تر را خدا می داند چند نفرند. این دو معنا هر دو با آیه 31 سوره مدثر سازگار است که گفته تعداد آنان را خدا می داند.

شکل و شمایل و عملکرد ملائکه عذاب

« ان جهنم کانت مرصادا»( نبا/21)

جهنم در کمین گنهکاران است.

بعضی گفته اند: مراد این است که ملائکه عذاب در کمین اینان هستند تا به دستورات الهی عمل کنند.

علیها ملائکة غلاط شداد لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یومرون(تحریم/6)

بر آتش جهنم مامورانی از ملائکه گمارده شده اند که خیلی خشن و سخت گیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمیکنند و آنچه را که فرمان داده شده اند به طوری که کامل اجرا می نمایند.

ملائکه عذاب و مخصوصا خازن و مالک جهنم را خداوند از غیظ و غضب و خشم خودش آفریده که خیلی بدترکیب و بد قیافه و خشن و خیلی بد اخلاق هستند و از چشمانشان برق می جهد و از دهانشان آتش بیرون می آید و هرگز خنده بر لبنشان نقش نمی بندد و هرگز شوخی نمی کنند.

پیامبر اکرم وقتی در معراج از جهنم بازدید می کرد با دیدن خازن جهنم از او ترسید.

ملائکه عذاب منتظر دستور الهی هستند تا اهل عذاب را به اشد عذاب برسانند. هر چه اهل عذاب خواهش و التماس می کنند که ازخداوندبخواهید مقداری عذاب ما را تخفیف دهد؛ می گویند: ما نمی خواهیم و اجازه چنین در خواستی را هم نداریم خودتان بخواهید.

« قدرت فرشتگان عذاب به قدری زیاد است که هر کدام از آنان قدرت بلند کردن هفتاد هزار نفر را دارند که بلند می کنند و به طرف جهنم پرتاب می نمایند.

و در دست هر یک گرزی آهنین و آتشین است تا بر سر اهل عذاب بکوبند.»

(اقتباس از باب النار بحار، ج8)

ملائکه عذاب

در پاسخ به دستور خداوند برای عذاب اهل جهنم که فرموده:

حدوده فغلوه ثم الجحیم صلوة ثم فی سلیلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه( الحاقه/ 30-32)

هفتاد هزار ملک حرکت می کنند و اهل آتش را با غل و زنجیری که طولش 70 ذراع است بسته به طرف جهنم می کشند.

و در بعضی از روایات  است که: اینان از عذاب کردن اهل آتش لذت می برند؛ چون هم اطاعت از خداوند است و هم اذیت دشمنان خدا.

خازن و مالک جهنم

امام باقر علیه السلام می فرماید:« هنگامی که پیامبر اکرم به معراج رفت به هیچ آفریده ای از آفریدگان خداوند نمی گذشت مگر اینکه با لطف و سرور و خوش رویی با آن حضرت بر خورد می کردند، تا اینکه به آفریده ای برخورد کرد التفات و توجهی به حضرت نکرد و چیزی نگفت. پیامبر او را بسیار عبوس و چهره درهم کشیده یافت. به جبرئیل گفت: من تا کنون به هیچ مخلوق برخورد نکرده ام مگر اینکه با خوش رویی و ملاطفت و شاید با من برخورد کرده جز این، این کیست؟

جبرئیل گفت: این مالک و خازن جهنم است، خداوند او را چنین آفریده است.

(امالی صدوق، ص357)

در روایت دیگری چنین نقل شده:

«پیامبر اکرم فرمودند. به ملکی از ملائکه رسیدم که بزرگتر از او ندیده بودم اما خیلی کریه المنظر و بد چهره و غضب لود بود به جبرئیل گفتم: ای جبرئیل! این کیست که من از او ترسیدم؟ جبرئیل گفت: حق داری از او بترسی همه ما از او می ترسیم، این کالک و خازن جهنم است که هرگز نخندیده است و از آن روز که خداوند او را متولی جهنم کرده هر روز غیظ و غضب و خشم او بر دشمنان خدا و اهل معصیت زیادتر می شود تا اینکه خداوند به وسیله او از دشمنان خدا و اهل معصیت انتقام میگیرد. اگر بنا بود او به روی احدی بخندد به روی تو می خندید اما نمی خندد.»

(بحار،ج8، باب النار؛ کفایة الموحدین، مبحث جهنم.)

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |
 

پرهیزکاران از جهنم در امانند

در انوار نعمانیه است که خداوند می فرماید: جهنم را خلق کردم، بسیار گرم و داغ و در آن انواع عذاب و نکال و سلاسل و اغلال و زقوم و حمیم و طعام و ضریع و شراب غسلین است. بندگان عرض کنند: خدایا! خلاص و نجات از این عذابها و شکنجه ها برای کیست و چه کسانی از این گرفتاریها و سختی ها راحت می شوند و معافند؟ می فرماید: متقیان که« ثم ننجی الذین اتقوا»(مریم/73)

از جهنم خبری می شونی        دستی از دور در آتش داری

پای در کوره حدادان نه          تا بدانی که چه بر سر داری

آتش دنیا کجا و آتش آخرت کجا

رسول خدا(ص) فرمود: اگر کافر را از آتش جهنم بیرون بیاورند در تنور آتش دنیا قرار دهند خواب راحتی می رود.

خداوند در قرآن می فرمایند: «نار حامیه» آتش گرم که آتش دنیا نسبت به آن سرد است. در همین دنیا نیز آتش مراتب دارد؛ آتش اکسیژن است و سوزش قیراب، بیا بالاتر آتش صاعقه که وقتی می زند کوه را متلاشی می کند و یا درخت قوی سبز را آتش می زند. و یا به دریا می خورد از آب می رود پایین، ماهیی زیر دریا را بریان می کند، خدایا! این چه حرارتی است که آب دریا هم خاموشش نمی کند؟!

جهنم هم آتشی است که هیچ چیز حتی آب هفت دریا هم آ ن را خاموش نمی کند ولی یک قطره هست که خاموشش میکند، در دسترس هم هست، قدر بدانید، یک قطره آب است که خرمنها آتش را خاموش میکند، آن، اشک چشم است؛ اگر مومن، حالی پیدا کند و از عذاب خدا ترسناک بشود، برس، دلش را به درد آورد، چشمش را گریان کند، دریاهای آتش جهنم را خاموش می نماید.

( زبدة القصص، ص158)

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل در و ساعت |

کابینه و هیئت دولت شیطان

شیطان هم مانند شهروندان کشورها رئیس جمهور، دولت و کابینه ای دارد. و کابینه ی او مرکب از بیست نفر است. کارهای خود را با کمک آنها انجام می دهد. برای هر کاری وزیری تعیین کرده، به انحراف کشیدن مردم را به آن کابینه سپرده است. افراد کابینه اش از فرزندان خود او هستند. در هر صبح و شام تخت خود را می گذارد و بر آن می نشیند، افراد کابینه دورش جمع می شوند، او هم دستورهای لازم را به آنها می دهد، هر کس در پی ماموریت خود می رود. اسامی کابینه ی او از این قرار است.

1-وَلها یا وَهان: او مامور طهارت و نماز و عبادت است. او انسان را در طهارت و نماز وسوسه می کند و به شک می اندازد که این نماز باطل است؛ نمازی دیگر شروع کن، وضوی تو ناقص بود، دو مرتبه تجدید کن. گاهی هم در سجده در بدن انسان چیزی می دمد، به طوری که انسان خیال می کند وضوی او باطل شد و مجبور شود دو مرتبه وضو بگیرد.

2-هَفاف: ماموریت دارد که در بیابان ها و صحراها انسان را اذیت کند و برای ترسانیدن او را به وهم و خیال اندازد یا به شکل حیوانات گوناگون به نظر انسان در آید.

3-زلنبور(یا رکتبور): که آن موکّل بازاری ها است. لغویات و دروغ، قسم دروغ و مدح کردن متاع را نزد آنها زینت می دهد. آنها هم برای این که جنس خود را به فروش رسانند آن عمل را انجام می دهند.

4-ثبر: در وقتی که مصیبتی به انسان وارد می شود، صورت خراشیدن، سیلی به خود زدن، یقه لباس پاره کردن را برای انسان پسندیده جلوه می دهد.

5-ابیض: انبیا را وسوسه می کند. یا مامور به خشم در آوردن انسان است و غضب را پیش او موجه جلوه می دهد و به وسیله آن خونها ریخته می شود.

اعور: کارش تحریک شهوات در مردان و زنها است و آنها را به حرکت می آورد! و انسان را وادار به زنا می کند.

6-اعور: همان شیطانی است که برصیصای عابد را وسوسه کرد تا با دختری زنا کند و بعد او را به قتل برساند. روزی اعور پیش هود پیغمبر رفت، آن حضرت ضربه ای به چشم او زد، کج شد.

7-داسم: همواره مراقب خانه ها است. وقتی انسان داخل خانه شد و سلام نکرد و نام خدا بر زبان نیاورد، با او داخل می شود و آن قدر وسوسه می کند تا شرّ و وفتنه ایجاد نماید و اهل خانه را به جان هم اندازد. اگر انسان سر سفره غرا نشست و «بسم الله» نگفت با او غذا می خورد. هرگاه انسان داخل خانه شد و سلام نکرد و ناراحتی پیدا شد باید بگوید( داسم، داسم، اعوذ بالله منه)

8-مطرش یا مشوط و یا وشوط: کار او پراکندن اخبار دروغ یا دورغ هایی است که خود جعل کرده، در حالی که حقیقت ندارند.

9-قَنذَر: او نظارت بر زندگی افراد می کند. هر کس چهل روز در خانه خود طنبور داشته باشد، غیرت را از او بر می دارد، به طوری که انسان در برابر ناموس خود بی تفاوت می شود.

10-دهّار: ماموریت او آزار مومنان در خواب است. به طوری که انسان خواب های وحشتناک می بیند، یا در خواب به شکل زنان نامحرم در می آید و انسان را وسوسه می کند تا او را محتلم کند.

11-اقبض: وظیفه او تخم گذاری است. روزی سی عدد تخم می گذارد. ده عدد در مشرق ده عدد در مغرب و ده عدد در وسط زمین، از هر تخمی عده ای شیاطین و عفریت ها و غول ها و جن بیرون می آیند. که تمام آنها دشمن انسان اند.

12-تمریح: امام صداق علیه السلام فرمودند: برای ابلیس- در گمراه ساختن افراد- کمک کننده ای است به نام تمریح وی در آغاز شب بین مغرب و مشرق به وسوسه کردن، وقت مردم را پر می کند.